بررسی سخنان غیر واقع سرهنگ کتیبه پیرامون انجمن حجتیه در هفته دولت
فرقه نیوز-بخش انجمن حجتیه، اخیرا سرهنگ مهدی کتیبه در مصاحبه با سایت افکارنیوز سخنانی را پیرامون انجمن حجتیه مطرح کرده است که نکاتی در این مصاحبه مورد بررسی قرار گرفته است که در ادامه میخوانید:
در بخشی از این مصاحبه چنین آمده است:
مصاحبه کننده-البته من صرفا نمی خواهم بگویم که مثلا طیفی سیاسی در مورد این جریانات مقصر بوده اند. ما حتی در مورد انجمن حجتیه هم بعد از انقلاب این را شاهد بوده ایم که مخالفینی داشته اند و مثلا آقای جنتی نقدی داشتند که چرا حجتیهای ها همیشه بعد از انقلاب علاقه داشتند سمت های امنیتی در نظام را اشغال کنند. یعنی این صرفا محدود به یک طیف سیاسی نیست.
سرهنگ کتیبه- ببینید بحث انجمن حجتیه قبل و بعد از انقلاب متفاوت است. من خودم هم عضو انجمن بوده ام و با نیت مبارزه با بهایی ها وارد انجمن شده بودیم و خیلی هم انجمن توانست قبل از انقلاب در این مورد مفید و فعال ظاهر شود.
به دلیل این هم که پیش از انقلاب خوب توانسته بودند آموزش ببینند و در تشکیلات بهائیت نفوذ پیدا کنند بعد از انقلاب برخی از این بچه ها وارد نهادها شدند تا بتوانند از تجربیات سابق خود به نفع نظام استفاده کنند.
مصاحبه کننده-مثلا آقای مادرشاهی و همسرشان هم ظاهرا قبل از انقلاب از افراد اصلی انجمن حجتیه بوده اند که بعد از انقلاب هم مسئولیت های مهم امنیتی داشته اند.
سرهنگ کتیبه- بله همین جواد مادرشاهی پیش از انقلاب از بچه های خوب و سرشناس انجمن بود که بعد از انقلاب هم توانست خدمات زیادی به انقلاب انجام دهد.
صحبتم این است که برخی از بچه های انجمن بعد از انقلاب خدمات زیادی انجام دادند و بحث اینها از نفوذی ها جداست. منافقین به عمد برای جاسوسی و خرابکاری وارد شده بودند و صدمات خود را به انقلاب و کشور هم وارد کردند و این آشکار هم شد.
در ادامه به برخی نکات که در این سوال و جواب ها وجود دارد میپردازیم:
1- نکته قابل تاملی که در سوال اول وجود دارد این است که مصاحبه گر چنین عنوان میدارد: "ما در مورد انجمن حجتیه هم بعد از انقلاب این را شاهد بوده ایم که مخالفینی داشته اند "
از این سوال چنین برداشت میشود که مصاحبه کننده از عملکرد انجمن حجتیه و مواضع انقلابیون بالاخص حضرت امام خمینی (ره) پیرامون این گروه منحرف اطلاعات چندانی ندارد چرا که اگر کمی در این زمینه اطلاع داشت میدانست که همه انقلابیون حتی بخش اعظمی از خود انجمنی هایی که به ماهیت انجمن حجتیه پی برده بودند و به انقلاب پیوستند دل پر دردی از عملکرد انجمن حجتیه داشتند مثلا خود حضرت امام در این باره میفرمایند: "خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختیهای دیگران نخورده است." و یا در جای دیگر هشدار میدهند که "حواستان را جمع کنید که نکند یک مرتبه متوجه شوید که انجمن حجتیه ای ها همه چیزتان را نابود کردند." لذا این که چنین عنوان کنیم که "بعد از انقلاب انجمن حجتیه مخالفینی داشته است" چنین برداشت میشود که مخالفان انجمن اندک بودند و این جفایی بزرگ نسبت به انقلاب است.
2- جناب سرهنگ کتیبه در پاسخ به این سوال چنین بیان میکنند که:
الف: بحث انجمن حجتیه قبل و بعد از انقلاب متفاوت است
ب: انجمن توانست قبل از انقلاب در مبارزه با بهایی ها مفید و فعال ظاهر شود
ج: بعد از انقلاب برخی از این بچه ها وارد نهادها شدند تا بتوانند از تجربیات سابق خود به نفع نظام استفاده کنند
حال از جناب سرهنگ کتیبه این سوال را داریم که بالاخره انجمنی که میفرمایید هم قبل از انقلاب مفید و فعال بود و هم بعد از انقلاب از تجربیات سابق خود به نفع نظام استفاده کرده است چرا حضرت امام خمینی و انقلابیون نهضت ایشان، هم در قبل از انقلاب و هم در بعد از انقلاب چنین مواضعی در مورد انجمن حجتیه گرفته اند. نمونه هایی از این موارد را که هم در قبل از انقلاب و هم در بعد از انقلاب می باشد را برای یادآوری جناب سرهنگ کتیبه عنوان میداریم:
- در یکی از اسناد ساواک مرتبط با شهید آیت الله حاج شیخ محمد صدوقی که به تاریخ 9/5/1357 باز می گردد، نوع نگاه و نظر ایشان نسبت به شیخ محمود حلبی موسس انجمن حجتیه را نشان میدهد. در بخشی از این سند آمده است:«...در این موقع صدوقی نامه ای برای شیخ عبدالجواد جبل عاملی نوشته و در آن قید شده که چرا شما در این نهضت شرکت نمی کنید و چرا مهر سکوت بر لب زده اید؟ لطفاً علت این سکوت را اعلام دارید شما باید مردم را برای مبارزه با حکومت جبار تشویق کنید. علی شیرازی در این موقع اظهار داشته: قرار است آقای حلبی برای سخنرانی از یزد به همایون شهر بیاید و صدوقی پاسخ داده شما نباید بگذارید او به همایون شهر بیاید و سخنرانی کند. اگر هم آمد او را سوار ماشین کنید و ببرید در بیابانها رها کنید. اگر شما واعظی را خواستید بیاورید باید از حاج آقا جلال طاهری اجازه بگیرید که مبادا از دستگاه باشد... (شهید آیت الله حاج شیخ محمد صدوقی، یاران امام به روایت اسناد ساواک2، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، چاپ دوم پاییز1377، ص267)
- شهید هاشمی نژاد نیز در یکی از سخنرانی های خود که نوار آن موجود است انجمن حجتیه و عملکردشان را به چالش میشکند و در بخشی از آن چنین عنوان می دارند: "همان وقتی که بچه های ما در خیابان ها بودند و فریاد می زدند ، در زندان بودند و در برابر گلوله بودند اگر کسی را احساس می کردندکه در فعالیت های سیاسی است عذر او ر ا می خواستند و این خلاف خط امام است دیگر. و به همین دلیل هم بود که رژیم اجازه می داد آنها در زمینه مبارزه با بهائیت کار کنند. برای اینکه برای رژیم این مسئله مطرح بود که سر جوانان را یک جا بندکندکه کاری به کار آمریکا و رژیم و نفت وشرایط سیاسی نداشته باشند. آن جای سرگرمی چه بود؟ برای رژیم فرق نداشت. گاهی به دانشجویان می گفت بابا این همه وسائل شهوت رانی برای شما ریخته، ما خودمان کمکتان می کنیم شما چه کار به کار سیاست دارید؟ امکانات رفاهی به آنان می داد، بورس می دادند و… نه، کاری به رژیم نداشته باشند.یکی از سرگرمی ها هم این بود که بروید با بهائیت مبارزه کنید."
- شهید آیتالله مدنی نیز در ضرورت جدایی انقلابیون از انجمنیها، بیان میکنند که «حق ندارید اگر هم کارها بخوابد، نباید دست به طرف آنها دراز کنیم، اینها جریان خطرناکیاند» و همچنین شهید آیت الله مدنی در سفر شیخ محمود حلبی به کازرون استقبال از او را حرام اعلام کرد. (نطق آقاي علي محمدي، نماينده مردم همدان به نقل از شهيد آيتالله مدني-روزنامه اطلاعات 30 فروردین 62)
- طی خاطره ای که از آقای سیّد هادی محدّث نقل شده است. ایشان معاون مدیر در دبیرستان علوی تهران بوده اند و پس از پیروزی انقلاب نیز در سمت مشاور وزیر آموزش و پرورش در خدمت نظام مقدّس جمهوری اسلامی بوده اند. آقای محدّث از حضور یک ماهه ی حضرت امام در مدرسه ی علوی، خاطرات گوناگونی دارند که یکی از آنها چنین است: « حتّی من از آقای حلبی هم فروگذار نکردم. رفتم آقای شیخ محمّد آخوندی را دیدم و گفتم"شما ایشان را بیاورید خدمت امام، شاید که نفس قدسی امام ایشان را بگیرد و این ماجراها تمام شود." برای دیدار شخصی با امام به مدرسه رفاه [علوی] می آمدند. ایشان را هم آوردند پشت درب رفاه [علوی]. مرحوم آیت الله ربّانی شیرازی که در آنجا خیلی فعّال بود، گفت" کسی که تا دیروز روی منبر فحش به امام می داد، حالا می خواهد بیاید احوال امام را بپرسد!؟" لذا آقای حلبی را راه نداد و ایشان برگشت.» البته پس از این ماجرا و در همان ایّام حضور امام در مدرسه ی علوی، بالاخره شیخ محمود حلبی موفّق به ملاقات با امام شد، امّا این خاطره به خوبی بیانگر نظر آیت الله ربّانی شیرازی در مورد مؤسّس و رئیس انجمن است.(به نقل از حجت الاسلام اکبری آهنگر)
- و همچنین حضرت امام خمینی (ره) در منشور روحانیت چنین عنوان میدارند: "دیروز حجتیهایها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابیتر از انقلابیون شدهاند! ولایتیهای دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروی اسلام و مسلمین را ریختهاند، و در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکستهاند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را میخورند! راستی اتهام آمریکایی و روسی و التقاطی، اتهام حلال کردن حرامها و حرام کردن حلالها، اتهام کشتن زنان آبستن و حلیت قمار و موسیقی از چه کسانی صادر میشود؟ از آدمهای لامذهب یا از مقدسنماهای متحجر و بیشعور؟! فریاد تحریم نبرد با دشمنان خدا و به سخره گرفتن فرهنگ شهادت و شهیدان و اظهار طعنها و کنایهها نسبت به مشروعیت نظام کار کیست؟ کار عوام یا خواص؟ خواص از چه گروهی؟ از به ظاهر معممین یا غیر آن؟"
- امام خمینی (ره) در سال 1350 در پاسخ به نامه آقای محمد علی گرامی، چنین نوشتند: «راجع به شخصى ]شیخ محمود حلبی[ که مرقوم شده بود جلساتش ضررهایى دارد؛ از وقتى مطلع شده ام تاییدى از او نکرده ام و ان شاالله تعالى نمى کنم»
3- نکته دیگر این است که جناب کتیبه فرمودند: "بعد از انقلاب برخی از این بچه ها وارد نهادها شدند تا بتوانند از تجربیات سابق خود به نفع نظام استفاده کنند."
حال با هم به بررسی این موضوع می پردازیم تا مشخص شود که آیا این جمله جناب سرهنگ کتیبه صحیح است و ورود انجمن حجتیه ای ها به دستگاه ها و ارگان های نظام بابت خدمت به نظام بوده است و یا خیر، اینگونه نبوده و ورودشان به دستگاه ها و ارگان های نظام بابت کارشکنی در کارهای نظام بوده است!!
به این منظور نیم نگاهی به روایت های آقای هاشمی رفسنجانی نسبت گلایههای پیرامون انجمن حجتیه در همان دوران مد نظر آقای کتیبه می اندازیم.
آقای هاشمیرفسنجانی، در آن دوران در خاطراتش چنین مینویسد:
«فرمانده دانشکده افسری، سرهنگ حاتمی آمد و از کارشکنی انجمن حجتیّه و سیاسی- ایدئولوژیک شکایت داشت.»( عبور از بحران، کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی، نشر معارف انقلاب، چاپ نهم ۱۳۸۶، ص۳۵۶)
اینگونه اخبار بود که کارنامهی نه چندان درخشان انجمن را در اذهان زنده میکرد و اطمینان لازم را جهت سپردن پستهای کلیدی به آنان فراهم نمیکرد.
آقای هاشمی در خاطرات سال ۱۳۶۱ خود مینویسد:
«عصر، احمدآقا آمد و نظر امام را درباره چند موضوع مورد بحث گفت. … در مورد انجمن حجتیّه، نظر امام این است که افراد مؤثّر آنها در پستهای حسّاس و کلیدی نباشند. اگر خودشان میخواهند، انجمن منحلّ شود وگرنه نظارتی بر کار آنها بشود.» (پس از بحران، کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی، نشر معارف انقلاب، چاپ سوم ۱۳۸۶، ص۱۰۴)
این مطلب، نشاندهندهی آن است که امام به سران انجمن، اطمینان نداشته و همچنان قائل به نظارت بر کار آنها بودند.
در آنزمان برای کسانی که میخواستند رقیب را از میدان بهدرکنند، اتّهام انجمنیبودن وسیلهی مناسبی شده بود. در تاریخ ۶۱/۷/۴ کتاب «پس از بحران» میخوانیم:
«آقای [غلامعباس] زارع، معاون مستعفی وزارت کشور آمد و گله داشت که به دروغ او را متّهم به عضویّت در انجمن حجتیّه کردهاند و نمیگذارند که کار کند. تسکینش دادم.» (پس از بحران، کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی، نشر معارف انقلاب، چاپ سوم ۱۳۸۶، ص۱۸۷)
همچنین آقای هاشمی حدود یکهفته بعد مینویسد:
«یکی از مدیران اداری مجلس از اینکه همسرش را به اتّهام انجمنیبودن از معلّمی اخراج کردهاند، شکایت داشت. قرار شد که رسیدگی کنیم.» (پس از بحران، کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی، نشر معارف انقلاب، چاپ سوم ۱۳۸۶، ص۱۹۲)
امّا از طرف دیگر نیز اخبار منفی نسبت به انجمن همچنان گزارش میشد. یک روز قبل از این، نوشته شده است:
«از اداره دوّم ارتش آمدند و از نفوذ انجمن حجتیّه شکایت داشتند.» (پس از بحران، کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی، نشر معارف انقلاب، چاپ سوم ۱۳۸۶، ص۱۹۲)
نکته جالب توجه این است که ریاست اداره دوم ارتش با جناب سرهنگ کتیبه بوده است لذا حتما ایشان از چنین مواردی مطلع بوده اند.
مسلّماً اختلافات سپاه و ارتش با انجمن حجتیّه، آنهم در زمان جنگ، و ارائهی چنین گزارشاتی، موضوعی قابل بررسی فراوان است.
چنین گزارشاتی به دیگر مسئولین نظام نیز میرسید و باعث میشد تا آنان حدّاقل از باب دفع ضرر محتمل، نسبت به انجمن حسّاس شوند. البته برخی دیگر نیز با سادگی، کلّ این گزارشات را جوّسازی و شایعهپراکنی دانسته، حامی انجمن در میان مسئولین شده بودند.
آقای هاشمی مینویسد:
«پیش از ظهر احمدآقا آمد. … اشاره به ضرر و خطر انجمن حجتیّه برای بعضی مقامات داشت.» (آرامش و چالش، کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی، نشر معارف انقلاب، چاپ سوم ۱۳۸۶، ص۵۰)
البته کارشکنی های انجمن حجتیه به ارتش و سپاه و مراکز نظامی دیگر ختم نمی شود لذا این کارشکنی ها را در ارگانهای دیگر نیز شاهد هستیم. که به عنوان مثال سازمان اسناد انقلاب اسلامی را ذکر میکنیم.
حضرت امام که تا آنزمان هیچگونه موضعگیری علنی در مورد انجمن نکرده و حتّی برای مدّتی نیز آقای خزعلی را بهعنوان ناظر خود بر انجمن نصب کرده بودند، گویا دیگر امیدی به آفتزدایی از این درخت کهنسال نداشتند. در آن شرایط دیگر تکیه و اعتماد بر چنین درختی عاقلانه نبود. لذا آقای هاشمی در سال ۱۳۶۲، یعنی پس از دو سال کشمکش در مورد انجمن، مینویسد:
«آقای [حمید]زیارتی آمد. اخیراً به امر امام، مسئول مرکز اسناد انقلاباسلامی شده است. امام گفتهاند افراد حجتیّهای را بیرون بریزد. میگفت کارها میخوابد و باید قبلاً افرادی پیدا کنیم.» (آرامش و چالش، کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی، نشر معارف انقلاب، چاپ سوم ۱۳۸۶، ص۸۳)
البته بعدها خود آقای سیّدحمید روحانی(زیارتی) در جلد سوّم کتاب نهضت امامخمینی نوشت، این تصمیم کاملاً صحیح بوده است. ایشان پس از توضیحی دربارهی دستیابی گروههای مرموز سیاسی به اسناد و مدارک رژیم گذشته پس از پیروزی انقلاب، مینویسد:
«انجمن حجتیّه بر مرکز اسناد چیره شد و سرپرستی آن مرکز را بر دوش گرفت و نزدیک چهار سال در دوران سرپرستی خود در راه ربودن، نابودکردن و پنهانداشتن اسناد خیانتبار انجمن کوشش کرد. از اینرو، امروز دستیابی به اسنادی که بتواند ماهیّت این گروهها را به شکل ریشهای نمایان سازد، بهآسانی بهدست نمیآید.» (نهضت امام خمینی، سید حمید روحانی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم پاییز۷۴، ج۳، ص۱۸۸)
با توجه به این موارد که البته بخش کوچکی از کارشکنی های انجمن حجتیه نسبت به نظام می باشد جای سوال دارد که چرا جناب سرهنگ کتیبه در سالروز بمب گذاری دفتر ریاست جمهوری و شهادت شهیدان باهنر و رجایی چنین انجمن حجتیه را تطهیر کرده و بیان میدارد که انجمن حجتیه قبل و بعد از انقلاب، هم خوب عمل کرده است و هم خدمتگذار به نظام بوده است در صورتی که حتی اگر آقای کتیبه که در سالروز شهادت شهید رجایی مصاحبه کرده اند مواضع این شهید بزرگوار را میدانستند چنین بیان نمی کردند. در ادامه به نمونه هایی از مواضع شهید رجایی نسبت به انجمن حجتیه اشاره میکنیم.
- آن موقعی که برادران و خواهرانمان زیر شکنجه فریاد می کشیدند، این ها می رفتند ثابت کنند که بهائیّت بر حق است یا باطل است. و دقیقاً در مقابل مبارزه قرار گرفته بودند. باز دو مرتبه سرو کلّه شان پیدا شده، جلسه تشکیل می دهند و حرف می زنند. انحراف قطعی صد درصد هست….از هرطرفی یک خوره به جان این انقلاب افتاده، من هشدار می دهم... این ها خوره های انقلابند. خواه جاهل باشند، خواه مغرض باشند از نظر اثر عملی هیچ فرقی نمی کند. من اگر یک مشت به صورت یک نفر بزنم درد خودش را دارد، حالا من از روی جهل زده باشم یا از روی غرض زدم فرق نمی کند. (روزنامه جمهوری اسلامی، ص۷، ۲۹/۳/۶۱)
- همچنین ایشان از نفوذ انجمن حجتیه ای ها به آموزش و پرورش جلوگیری میکند و در تهران براي مربيان تربيت معلم چنین بیان میکند: "من انجمنيها را نميپذيرم و اين ها را ما راهشان نميدهيم"
4- از نکته های موجود دیگر در این دو سوال و جواب از جمله موارد زیر میگذریم و نکته ی پایانی را عنوان میداریم:
- موضوع اعتراض آیت الله جنتی که در سوال اول تحریف شده است و موضوع را به گونه ای دیگر مطرح می کند.
- یا اشاره به افرادی از جمله جواد مادرشاهی و همسرش و برخی دیگر که نام آنها نیامده است مانند سرلشگر سلیمی که از انجمن حجتیه بیرون آمده اند و جناب کتیبه خدمات آنها را به نام انجمن حجتیه میخواند.
- یا این که ایشان همه اختلاف افکنی ها و کارشکنی هایی که انجمن حجتیه در نظام میکرده اند را به پای مجاهدین خلق و منافقین مینویسد و انجمن را مبرا میسازد. (البته خود مجاهدین خلق و منافقین هم بسیار کارشکنی و تفرقه افکنی میکردند که خود جای بررسی دارد)
- و موارد دیگر…
5- نکته پایانی این است که ما از جناب آقای سرهنگ مهدی کتیبه درخواست داریم که موضع خود را نسبت به خاطره ای که در ادامه می آوریم، مشخص کنند و صحت و عدم صحت آن را بیان دارند. چرا که در صورت صحت این خاطره دلیل دفاع جناب سرهنگ کتیبه از انجمن حجتیه در این مصاحبه مشخص میشود.
آقای هاشمی رفسنجانی در بخشی از خاطرات 15 آبان 1365 خود چنین مینویسد:
"سید احمد مصطفوی کاشانی نماینده مردم نطنز در مجلس شورای اسلامی به همراه چند تن از افسران ارتش هفته گذشته به اتهام تحریک ارتشیان علیه سپاه پاسداران بازداشت شدند.این عده به حکم دادستانی نیروهای مسلح دستگیر شدند. اتهام کاشانی ، تنظیم ، تهیه و تکثیر و توزیع شبنامه ها با الهام از ضد انقلاب در حساس ترین مقطع دفاع مقدس ملت مسلمان ایران منتشر شد تا توجه نیروهای مسلح را در جبهه های جنگ به مسائل غیر واقعی بکشانند.نشریه گزارش از انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم در این زمینه نوشت: " به دنبال مسائلی که حول و حوش تغییر در فرماندهی نیروی زمینی ارتش اتفاق افتاد ، نیروهایی از جناح راست با استفاده از اطلاعاتی که از این جریان داشتند ، اقدام به برخورد با مسائل جنگ کرده و با امضاهای مجعول اطلاعیه ها و شبنامه هایی صادر کردند. در این رابطه احمد کاشانی نماینده نطنز در مجلس و نیز چند تن از سران ارتش که سابقه فعالیت در انجمن حجتیه را داشته اند، از جمله سرهنگ کتیبه ریاست رکن 2 ارتش و سرهنگ آگاه به اتهام شرکت در انتشار مسائل تفرقه افکن بین ارتش و سپاه ، توسط وزارت اطلاعات دستگیر شدند.