۰۹:۳۱
۱۴۰۴/۱۱/۱۱
در گفت‌وگو با امیرحسین کامل نواب مطرح شد؛

چرا ردپای بهائیت همواره در اغتشاشات تکرار می‌شود؟

چرا ردپای بهائیت همواره در اغتشاشات تکرار می‌شود؟
فضاسازی جهت آشوب و آتش‌افروزی و همچنین آموزش‌هایی برای جلوگیری از شناسایی، فرار و نحوه مواجهه با سؤالات بازجویان در صورت بازداشت، به‌خوبی نشان می‌دهد که از سوی بهائیت با یک رفتار هیجانی و مقطعی روبه‌رو نیستیم، بلکه با کنش سازمان‌یافته و برنامه‌ریزی‌شده مواجهیم.
کد خبر: ۱۸۸۷۶

پایگاه خبری تحلیلی فرقه نیوز: طی سال‌های اخیر هم‌زمان با بروز ناآرامی‌ها و اغتشاشات در کشور، نام بهائیت به‌عنوان یکی از عوامل اثرگذار در این جریان مطرح بوده و اسناد و مدارک نشان داده که آن‌ها همواره از بازی‌گردانان اغتشاشات هستند؛ چه‌بسا که در جریانات اخیر نیز شماری از اعضای این فرقه که نقش مهمی در اغتشاشات و تخریبگری داشته و به تهییج و تشویق مردم جهت تخریب مراکز مختلف از جمله کلانتری‌ها و مساجد پرداخته‌اند، شناسایی و بازداشت شده‌اند؛ اما واقعاً چرا در هنگام ناآرامی‌ها، عناصر وابسته به تشکیلات بهائیت وارد عمل شده و بر آتش اغتشاشات می‌افزایند؟ مگر این اقدام چه منفعتی برای آن‌ها دارد و آن‌ها چه اهدافی را دنبال می‌کنند؟ آیا در این جریان، صرفاً با یک اختلاف عقیدتی مواجه هستیم یا با یک سازمان سیاسی که اهداف بزرگ‌تری را در سر می‌پروراند؟ این‌ها بخشی از سؤالاتی است که در این گفت‌وگو همراه با «امیرحسین کامل نواب»؛ کارشناس حوزه فرق و ادیان به بررسی آن‌ها می‌پردازیم.

چرا ردپای بهاییت همواره در اغتشاشات تکرار می‌شود؟

 

مدت‌هاست حاکمیت ایران را نشانه گرفته‌اند

وقتی ردپای بهائیت در اغتشاشات پیدا می‌شود، اختلاف بهائیت با جمهوری اسلامی بیش‌ازپیش بروز پیدا می‌کند اما این اختلاف از کجا ناشی می‌شود؟ آیا بهائیت اساساً با ماهیت جمهوری اسلامی مشکل دارد؟

جالب است بدانید که مسئله بهائیت صرفاً به جمهوری اسلامی محدود نمی‌شود و تقابل این جریان، اساساً با «ایران» به‌عنوان یک سرزمین و هویت تاریخی است و ریشه در گذشته‌های دور دارد. درواقع، در ادبیات و آموزه‌های تشکیلاتی بهائیت، ایران به‌عنوان «ارض اقدس» تعریف می‌شود؛ سرزمینی که باید در نهایت تحت سیطره حکومت بهائی قرار گیرد و از اولین وظایف حاکم بهائی نیز کشتن تمامی غیر بهائیان است.

 

این چارچوب فکری عملاً نشان می‌دهد که تقابل بهائیت، مقطعی و وابسته به یک نظام سیاسی خاص در ایران نیست!

بله - بر اساس همین آموزه‌ها، تقابل بهائیت با ایران در دوره‌های مختلف تاریخی تکرار شده است. در عصر قاجار، بابی‌ها دست به شورش، قتل و غارت و ترور نافرجام ناصرالدین‌شاه زدند و در نقاط مختلف کشور ناامنی گسترده ایجاد کردند. این رفتارها نشان می‌دهد مسئله از همان ابتدا، صرفاً اختلاف عقیدتی نبوده بلکه با امنیت و حاکمیت ایران گره‌خورده است. در دوره پهلوی نیز بهائیت نقشی فعال و تأثیرگذار در ساختار قدرت و تغییر فرهنگ اصیل مردم ایفا کرد. برخی اسناد و روایت‌های تاریخی حاکی از آن است که رضاشاه با حمایت شبکه‌های بهائی به قدرت رسید و پس از آن نیز، بهائیت در تغییرات فرهنگی و اجتماعی جامعه ایران نقش پررنگی داشت؛ از تضعیف فرهنگ‌های اصیل ایرانی و تغییر الگوهای پوشش گرفته تا اثرگذاری در عرصه‌های اجتماعی و ترویج فساد سیاسی با استفاده از سیاستمداران وابسته به این تشکیلات در ارکان اصلی کشور؛ بنابراین مجموع این شواهد تاریخی نشان می‌دهد رفتار بهائیت در همه ادوار، در تقابل با هویت، استقلال و منافع ملی ایران و ایرانیان تعریف شده است؛ تقابلی که فراتر از دولت‌ها و نظام‌ها، ریشه در ماهیت و اهداف این جریان دارد.

 

با این حساب می‌توان گفت که شرایطی مثل اغتشاشات، فرصتی ایده‌آل برای سوءاستفاده بهائیت برای نزدیک‌شدن به اهدافی است که در سر دارند و طبیعی است که در این شرایط حضوری پررنگ از خود نشان دهند.

همین‌طور است. البته برای درک این مسئله، پیش از هر چیز باید ماهیت بهائیت را شناخت. نکته اصلی اینجاست که بهائیت نه در حوزه اعتقادی از اصالت فکری برخوردار است و نه در عرصه سیاسی دارای اصالت و هویت مستقل است. این جریان از ابتدای شکل‌گیری، برای ادامه حیات خود ناچار به تکیه بر قدرت‌های بیرونی بوده و به همین دلیل نیز همواره در کنار کانون‌های استعماری و جریان‌های معارض با ثبات کشورها تعریف شده است. در چنین چارچوبی، هرگاه فضایی مثل اغتشاش فراهم شود، طبیعی است جریانی که بقای خود را در آشوب می‌بیند، فعال‌تر از همیشه وارد میدان شود.

 

پس می‌توان گفت که ردپای آن‌ها در تمام اغتشاشات دیده می‌شود؟ 

بله شواهد این مسئله در رخدادهای سال‌های اخیر کاملاً قابل‌مشاهده است. در اغتشاشات سال ۱۳۸۸، این فرقه حضوری جدی و سازمان‌یافته داشت و تصور می‌کرد می‌تواند از فضای فتنه برای پیشبرد اهداف براندازانه خود استفاده کند؛ موضوعی که هم در اعترافات برخی عناصر دستگیرشده در رسانه ملی و هم در آثاری مانند کتاب «نقش بهائیت در فتنه ۸۸» به آن پرداخته شده است. این الگو در اغتشاشات آبان ۱۳۹۸ و فتنه سال ۱۴۰۱ نیز تکرار شد و حضور عناصر وابسته به تشکیلات بهائیت به‌روشنی قابل‌رصد بود. 

در دی‌ماه سال جاری نیز، بهائیت تلاش زیادی کرد تا با بهره‌گیری از ظرفیت رسانه‌ای خود همچون شبکه‌های ماهواره‌ای و صفحات فعال در شبکه‌های اجتماعی، هم پیروان خود و هم بخشی از افکار عمومی را به آشوب، تخریب و آتش‌افروزی تحریک کند. البته در کنار این فضاسازی رسانه‌ای، آموزش‌هایی نیز برای جلوگیری از شناسایی، فرار از دستگیری و حتی نحوه مواجهه با سؤالات بازجویان در زمان بازداشت به مخاطبان ارائه می‌شد؛ اقدامی که نشان می‌دهد با یک رفتار هیجانی و مقطعی روبه‌رو نیستیم، بلکه با کنش سازمان‌یافته و برنامه‌ریزی‌شده مواجهیم.

چرا ردپای بهاییت همواره در اغتشاشات تکرار می‌شود؟

 

بهائیت نه یک دین بلکه یک سازمان سیاسی است

از وابستگی تاریخی بهائیت به قدرت‌های استعماری صحبت کردید، برایمان بگویید که این وابستگی از چه زمانی آغاز شد؟

از همان آغاز شکل‌گیری، سران این جریان به دنبال جلب حمایت قدرت‌های خارجی بودند. ابتدا روسیه تزاری و سپس بریتانیا که نمونه روشن آن، دریافت نشان شوالیه از دولت انگلیس توسط عبدالبهاء است. پس از آن نیز آمریکا و در نهایت رژیم صهیونیستی در کانون حمایتگران بهائیت قرار گرفتند. حتی یکی از چهره‌های شاخص این فرقه یعنی روحیه مکسول همسر شوقی افندی صراحتاً اعلام کرده که سرنوشت بهائیان و اسرائیل مانند حلقه‌های یک زنجیر به هم گره‌خورده است!

 

بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که برخلاف باور برخی‌ها، بهائیت بیشتر از آنکه یک دین مستقل باشد، یک جریان سیاسی است؟

اساساً این ادعا که بهائیت یک دین مستقل است، قابل‌پذیرش نیست، زیرا ادیان الهی مانند زرتشت، یهودیت و مسیحیت، ریشه‌ای روشن در وحی الهی دارند و هر یک توسط پیامبری الهی برای هدایت بشر نازل شده‌اند. این ادیان، چه از نظر مبنای اعتقادی و چه از حیث تاریخی، به منبع وحیانی متصل‌اند و پیام آن‌ها بر پایه دعوت الهی استوار است، اما علی‌محمد شیرازی (ملقب به باب) بنیان‌گذار این جریان که سرانجام نیز به دلیل ایجاد اغتشاشات گسترده در سال ۱۲۶۶ قمری به دستور امیرکبیر اعدام شد، ابتدا ادعای بابیت داشت، سپس مدعی امام‌زمانی، بعد پیامبری و در نهایت در برخی آثارش مدعی مقام الوهیت شد که این نوسانات آشکار اعتقادی، نشان‌دهنده فقدان یک چارچوب دینی منسجم است. 

درواقع فرقه‌هایی مانند بابیت که بعدها در قالب بهائیت بازتولید شدند، محصول اندیشه و خواست انسان‌هایی هستند که هیچ ارتباطی با عالم وحی نداشته‌اند. بنیان‌گذاران این جریان‌ها نه‌تنها فاقد پشتوانه الهی بوده‌اند، بلکه در مسیر ادعاهای خود تا جایی پیش رفته‌اند که برای خویش مقام الوهیت قائل شده‌اند. این فرقه‌ها نه برای هدایت بشر، بلکه برای تأمین مطامع دنیوی و قدرت‌طلبی شکل گرفتند و با ساختن مناسک و باورهای ساختگی، گروهی از مردم را به پرستش خود مشغول کردند.

 

اصلاً بهائیت چگونه از دل بابیت شکل گرفت و سرانجام از یک ادعای دینی به یک سازمان سیاسی تبدیل شد؟

پس از مرگ باب و تبعید بابی‌ها به عراق، اختلافات داخلی شدت گرفت. در همین دوره، گروهی از بابی‌ها به رهبری حسینعلی نوری، جریان جدیدی به نام بهائیت را پایه‌گذاری کردند. این جریان به‌تدریج از یک ادعای دینی فاصله گرفت و در دوران عباس افندی و سپس شوقی افندی، به یک سازمان منظم اداری و سیاسی تبدیل شد، طوری که امروزه بهائیان با وجود ادعای جمعیت ثابت حدود هفت میلیون نفر، در نقاط بسیار حساس و متنوع جهان حضور دارند، حتی در مناطق دورافتاده. درواقع این پراکندگی غیرعادی و ارتباط عمیق این سازمان با آمریکا و اسرائیل نشان می‌دهد که کارکرد بهائیت، به‌هیچ‌عنوان مذهبی نیست بلکه نقش شبکه‌ای و اطلاعاتی برای مراکز قدرت استعماری ایفا می‌کند.

چرا ردپای بهاییت همواره در اغتشاشات تکرار می‌شود؟

 

فقط در صورت ارتکاب جرم با بهایی‌ها برخورد می‌شود

در حال حاضر ایران تقریباً چه تعداد بهائی دارد و باتوجه‌به اهداف و فتنه‌افکنی‌هایی که از بهائیت گفتید، آن‌ها چطور در ایران زندگی می‌کنند؟ آیا آن‌ها با محدودیت‌هایی مواجه‌اند؟

گرچه خود تشکیلات بهائیت معمولاً در اعلام آمار اغراق کرده و عددی بیش از واقعیت ارائه می‌دهد، اما در کشور ما حدود صدهزار نفر بهائی زندگی می‌کنند که باید میان این افراد تفکیک قائل شد. بخشی از بهائیان، صرفاً پیرو اعتقادی هستند. مناجات‌های خود را می‌خوانند، عباداتشان را انجام می‌دهند و به زندگی شخصی خود مشغول‌اند. این گروه، همانند دیگر اقلیت‌های غیررسمی، از حقوق شهروندی برخوردارند، مالک اموال هستند، کسب‌وکار دارند و در صورت تعرض، قانون از آن‌ها حمایت می‌کند و اساساً هیچ‌گونه برخوردی با آن‌ها صرفاً به دلیل باورشان صورت نمی‌گیرد.

 

اما رسانه‌های خارجی ادعا می‌کنند که حقوق شهروندی آن‌ها در ایران نقض می‌شود؟

بخش زیادی از این روایت‌سازی، رسانه‌ای و القایی است. حتی بسیاری از کسانی که این ادعاها را تکرار می‌کنند، نمونه عینی از زندانی‌شدن اطرافیان بهائی خود ندارند و صرفاً بازتاب‌دهنده فضاسازی رسانه‌های معاند هستند. البته نباید فراموش کرد که اگر فردی، مرتکب تخریب، آشوب، سرقت یا خشونت شود، با او برخورد قانونی می‌شود و مسئله، نه اعتقاد افراد بلکه جرم است. اغتشاشگر، چه مسلمان باشد چه بهائی، به دلیل نقض قانون بازداشت می‌شود نه به‌خاطر عقیده.

 

و طبیعی است که در صورت محرز شدن جرم، با بهائیان نیز برخورد قانونی صورت گیرد؟

دقیقاً همین‌طور است. مسئله از جایی تغییر می‌کند که برای دستگاه‌های امنیتی و قضایی کشور محرز شود فردی از رأفت و مدارای حاکمیت سوءاستفاده کرده و وارد فعالیت علیه امنیت ملی، منافع کشور یا همکاری با دشمنان این سرزمین شده است. در چنین شرایطی، برخورد نه بر اساس عقیده، بلکه بر مبنای اقدام مجرمانه و امنیتی انجام می‌شود؛ قاعده‌ای که در همه کشورهای دنیا پذیرفته شده است. در هیچ کشوری، مجموعه یا فردی که علیه حاکمیت دست به اقدامات امنیتی بزند، مصونیت ندارد. نمونه‌های آن را حتی در کشورهای مدعی حقوق بشر می‌بینیم؛ جایی که یک نافرمانی ساده در برابر دستور پلیس امریکا می‌تواند به برخوردی خشن و حتی مرگبار منجر شود و همان حاکمیت نیز تمام‌قد از نیروهای امنیتی خود دفاع می‌کند. بااین‌حال، همین کشورها وقتی نوبت به ایران می‌رسد، تلاش می‌کنند برخورد قانونی با مجرمان را به «برخورد اعتقادی» تحریف کنند. 

واقعیت این است تمام افرادی که در این چارچوب با آن‌ها برخورد شده، دارای پرونده قضایی مشخص هستند و روند رسیدگی، صدور حکم و اجرای قانون درباره آن‌ها، شفاف و روشن است. همان‌طور که گفتم مسئله، بهائی بودن یا نبودن نیست. موضوع، نقض قانون و اقدام علیه امنیت کشور است؛ تفاوتی که عمداً در فضاسازی‌های رسانه‌ای خارج کشور نادیده گرفته می‌شود.

منبع: فارس
گزارش خطا
ارسال نظر