فرقههای نوظهور در میدان بحران، پروژه آشوب با پوشش معنویت
پایگاه خبری تحلیلی فرقه نیوز: آنچه در موج اخیر آشوبها بیش از هر چیز جلب توجه میکند، نه صرفاً نقش جریانهای سیاسی کلاسیک، بلکه ورود سازمانیافته و هدفمند مروجان «معنویتهای نوپدید» به میدان التهاب اجتماعی است. جریاناتی که سالها با ژست فردگرایی، درمان، آرامش، خودآگاهی و «غیرسیاسی بودن» فعالیت کردهاند، در لحظه بحران، به یکی از فعالترین بازیگران تحریک خیابانی، مشروعیتزدایی از دین و فراخوان به نافرمانی تبدیل شدهاند. این چرخش ناگهانی، اتفاقی یا احساسی نیست؛ بلکه پردهبرداری از کارکرد پنهان این جریانها در وضعیت بحرانی است.
در این میان، عرفان حلقه نمونهای شفاف از فروپاشی ادعای «معنویت غیرسیاسی» است. محمدعلی طاهری، بنیانگذار این جریان، سالها کوشید عرفان حلقه را بهعنوان مسیری مستقل از سیاست معرفی کند، اما با اوجگیری ناآرامیها، بهصورت مستقیم وارد سازماندهی تجمعات خارج از کشور و صدور بیانیههای حمایتی از آشوبگران شد. این ورود، نه از سر دغدغه اجتماعی، بلکه تلاشی برای حفظ رهبری و کنترل بدنه فرقهای بود؛ بدنهای که حالا به سرمایهای برای فشار سیاسی تبدیل شده است.
در مقابل، مصطفی الماسی، از مسترهای جداشده اما همچنان فعال عرفان حلقه، مسیر رادیکالتری را برگزیده است. او نهتنها از ادبیات اعتراض عبور کرده، بلکه بهصراحت از مبارزه علنی، اقدام میدانی و تشدید آشوب خیابانی سخن میگوید. در محتوای منتشرشده از سوی او، نیروهای نظامی و انتظامی مستقیماً مخاطب نافرمانی قرار میگیرند و مفهوم «فرمان آتش به اختیار» بهعنوان راهبرد آشوب تبلیغ میشود.
در کنار عرفان حلقه، جریان یوگا و مدیتیشن نیز چهره واقعی خود را در بحران نشان داده است. بهاره شهیدی، از مروجان یوگا و ساکن خارج از کشور، نمونه روشنی از این الگوست. او در حالی که خود در امنیت کامل خارج از ایران زندگی میکند، مخاطبان داخل کشور را به حضور خیابانی و تشدید اعتراضات دعوت میکند. این دعوت، با نفی صریح دین، تحقیر فرهنگ اسلامی و القای این گزاره همراه است که مفاهیم دینی – حتی واژهای مانند «انشاءالله» – عامل عقبماندگی و مانع پیشرفتاند. در این چارچوب، یوگا دیگر یک ورزش یا تمرین ذهنی نیست؛ بلکه پوششی برای عرفیسازی، سستکردن هویت دینی و سوقدادن مخاطب به کنش پرهزینه اجتماعی است.
نکته کلیدی اینجاست که این مروجان، همواره در شرایط عادی نقش «آرامکننده» بازی میکنند. آنها با ادبیات پذیرش، رهایی، صلح درون و خنثیسازی خشم، مخاطب را از کنش اجتماعی مؤثر دور میکنند. اما به محض ورود جامعه به وضعیت بحران، همان جریانها به موتور تحریک تبدیل میشوند. این دوگانه، تصادفی نیست؛ بلکه نشاندهنده یک طراحی کارکردی است: خنثیسازی در ثبات، تحریک در بحران.
سایر مروجان معنویتهای نوظهور نیز در همین مسیر حرکت کردهاند؛ از تفکر نوین و شبهعرفانهای روانگردان گرفته تا جریانهای ترکیبی که معنویت، سیاست و براندازی را در یک بسته رسانهای عرضه میکنند. در بسیاری از این موارد، شاهد توهین صریح به مقدسات، حمله به اصل دینداری، القای فروپاشی قریبالوقوع و تولید امید کاذب به تغییر سریع از مسیر آشوب هستیم. این محتواها معمولاً با تصاویر احساسی، موسیقی، کلیپهای سینمایی و ادبیات شبهالهامبخش همراه میشوند تا پیام سیاسی، در لفافه معنویت منتقل شود.
نکته قابلتأمل این است که این جریانها هیچگاه مسئولیت پیامدهای دعوتهای خود را نمیپذیرند. آنها از بیرون مرزها، یا از موضع امن، مردم را به خیابان فرا میخوانند، اما هزینههای جانی، معیشتی و روانی آشوب را بر دوش همان مخاطبان رها میکنند. در این الگو، «مرید» ابزار است؛ ابزاری برای فشار، تولید تصویر رسانهای و گرمنگهداشتن آتش بحران.
در مجموع، آنچه امروز از دل این تحرکات بیرون آمده، یک حقیقت روشن است: معنویتهای نوپدید، برخلاف ادعای بیطرفی و انسانمحوری، در بزنگاههای حساس به بازیگران فعال آشوب تبدیل میشوند. آنها نه بهدنبال اصلاح، نه گفتوگو و نه کاهش رنج اجتماعیاند؛ بلکه با تخریب دین، تضعیف هویت فرهنگی و تحریک خیابانی، بحران را عمیقتر میکنند. اختلافات درونی این جریانها نیز نه اختلاف بر سر معنا، بلکه نزاع بر سر رهبری، مخاطب و سهم از آشوب است.
شناخت این الگو، شرط لازم برای مواجهه هوشمندانه با پدیده آشوبهای نوین است. تا زمانی که «معنویت» بهعنوان پوشش امن برای کنش سیاسی پرهزینه عمل کند، بحران فقط در خیابان شکل نمیگیرد؛ بلکه در ذهن، باور و هویت جامعه بازتولید میشود. مقابله با آشوب، بدون افشای این پوششهای فریبنده، ناقص و کماثر خواهد بود.