عرفان حلقه در میدان آشوب؛ جنگ قدرت میان طاهری و الماسی
پایگاه خبری تحلیلی فرقه نیوز: جریان موسوم به «عرفان حلقه» سالها تلاش کرد خود را یک مسیر معنوی واحد، منسجم و منزه از سیاست معرفی کند؛ جریانی که مدعی بود با «شبکه شعور کیهانی» کار دارد، نه با قدرت، نه با خیابان و نه با نزاع سیاسی. اما تحولات اخیر، این تصویر را بهطور کامل فرو ریخته است. آنچه امروز از درون این جریان بیرون میزند، نه فقط مداخله مستقیم در آشوبها، بلکه یک شکاف عمیق و حلنشدنی میان رهبر فرقه انحرافی و مروجان رادیکال آن است؛ شکافی که بیش از هر چیز، ماهیت واقعی عرفان حلقه را افشا میکند.
محمدعلی طاهری، بنیانگذار این جریان، در مواجهه با ناآرامیها نقش «فرمانده پشت صحنه» را بر عهده گرفته است. سازماندهی تجمعات خارج از کشور با تعداد محدودی از طرفدارانش، صدور بیانیههای رسمی، و تلاش برای حفظ برند «عرفان حلقه» بهعنوان یک جریان منسجم، نشان میدهد طاهری بیش از آنکه درگیر معنویت باشد، نگران رهبری و کنترل است. او میخواهد اعتراضات را مدیریتپذیر، قابل مصادره و قابل نسبتدادن به خود نگه دارد؛ اعتراضی که قرار است همچنان اسم و لقب «استاد» را زنده نگه دارد.
در مقابل، مصطفی الماسی نماینده طیفی است که دیگر حاضر نیست منتظر فرمان بماند. او که خود را مستر جداشده از عرفان حلقه معرفی میکند، عملاً از موضع «معنویت درمانگر» عبور کرده و وارد فاز دعوت صریح به آشوب خیابانی شده است. در پیامها و ویدئوهای او، دیگر خبری از درمان، انرژی یا اتصال نیست؛ سخن از نافرمانی، اقدام میدانی و دعوت به شلوغی خیابان است. اینجا عرفان حلقه نه ابزار آرامسازی، بلکه جنگ قدرت مدعیان معنویت و درمانگری است.
اختلاف دقیقاً از همینجا آغاز میشود. طاهری هنوز به «کنترل از بالا» باور دارد؛ به اینکه اعتراض باید هدایت شود، نه رها. اما الماسی و امثال او، عرفان حلقه را به ابزاری برای انفجار فوری تبدیل کردهاند. آنها دیگر نیازی به مرجع مرکزی نمیبینند. هر مستر، خود را صاحب حق تفسیر، دستور و حتی صدور «فرمان آتش به اختیار» میداند. این یعنی فروپاشی اقتدار درونی فرقه که محمدعلی طاهری نمیتواند آن را بپذیرد.
نکته مهمتر این است که هر دو طرف، یکدیگر را بیاعتبار میکنند؛ نه با نقد فکری، بلکه با کنش عملی. وقتی الماسی آشکارا مردم را به اقدام خیابانی فرا میخواند، عملاً ادعای طاهری درباره «غیرسیاسی بودن عرفان حلقه» را نابود میکند. و وقتی طاهری سعی میکند خود را رهبر اعتراضات خارجنشین جا بزند، عملاً نشان میدهد تمام سالهایی که از «فراتر بودن از سیاست» حرف میزد، چیزی جز تاکتیک نبوده است.
این جنگ، جنگ بر سر حقیقت یا معنا نیست؛ جنگ بر سر مخاطب و نفوذ است. هر کدام میخواهند بدنه اجتماعی حلقه را به سمت خود بکشانند. برای طاهری، این بدنه سرمایهای است که باید منسجم بماند. برای الماسی، همین بدنه ابزار فشار و آشوب است. یکی به «بیانیه» و «تجمع خارج کشور» فکر میکند، دیگری به «خیابان» و «درگیری مستقیم».
رفتار این دو، یک واقعیت کلیدی را روشن میکند: عرفان حلقه از درون تهی شده و حالا فقط یک پوسته است که هر کس میخواهد آن را به نفع خود مصادره کند. اگر این جریان واقعاً بر پایه تجربه معنوی یا درمان استوار بود، اختلافها باید در سطح نظری یا روششناختی بروز میکرد. اما آنچه میبینیم، نزاع بر سر زمان، مکان و شدت آشوب است؛ نه بر سر حقیقت.
از همینرو، اختلاف طاهری و الماسی یک اختلاف شخصی یا تشکیلاتی نیست؛ نشانه فروپاشی یک پروژه است. پروژهای که میخواست با زبان شبهعلم و شبهمعنویت، جامعه را آرام و خنثی نگه دارد، اما در لحظه بحران، به جان خودش افتاده است. حالا هر شاخه، ساز خودش را میزند و هر مستر، خود را رهبر میداند.
برای مخاطب بیرونی، این اختلاف یک پیام روشن دارد: جریانی که مدعی اتصال به شعور کیهانی و نظم هستی است، حتی در مدیریت اختلافات داخلی خود ناتوان است. جریانی که قرار بود انسان را به آرامش برساند، حالا تولیدکننده خشونت کلامی، تحریک آشوب و خشونت خیابانی و نزاع درونی شده است. این نه انحراف یک شاخه، بلکه نتیجه منطقی یک بنیان فکری سست است.
عرفان حلقه امروز بیش از هر نقد بیرونی، از درون در حال سوختن است. طاهری و الماسی، هر دو با رفتار خود، آخرین میخها را بر تابوت ادعای «معنویت غیرسیاسی» کوبیدهاند. اختلافشان را میتوان مدیریت کرد، پنهان کرد یا موقتاً پوشاند؛ اما نمیتوان انکار کرد که این شکاف، نشانه پایان یک توهم است.