قائم مقام موسسه فرق و ادیان حق‌پژوهی:

جنایت به اسم معنویت؛ ردّپای دکان‌های عرفان در اغتشاشات

جنایت به اسم معنویت؛ ردّپای دکان‌های عرفان در اغتشاشات
حجت‌الاسلام قیاسی با بیان اینکه برخی معنویت‌های نوظهور ابزار توجیه هر گونه عمل افراطی هستند، گفت: اوج فاجعه زمانی رخ می‌دهد که پای جنایات فیزیکی در میان می‌آید. شدت جنایاتی که صورت گرفت، از جمله بریدن سر حافظان امنیت و به آتش کشیدن حافظان امنیت، با هیچ منطق معنوی سازگار نیست. افرادی که خود را طرفدار صلح و انسانیت می‌دانند، در سکوت یا با حمایت، این اعمال را تأیید کردند.
کد خبر: ۱۸۸۵۹

پایگاه خبری تحلیلی فرقه نیوز: در سال‌های اخیر، با نفوذ گسترده مکاتب وارداتی که بر محور فردگرایی، خودشناسی کاذب و موفقیت‌های مادی تمرکز داشتند، بستری فرهنگی برای تضعیف ساختارهای سنتی فراهم آمد. جریاناتی چون آسترولوژی، یوگا، تفکر نوین، و آموزه‌های اوشو، در ظاهر وعده آرامش و رهایی می‌دادند، اما اسناد میدانی نشان می‌دهد که در زمان بحران، این معنویت‌های سطحی به سرعت تبدیل به محرک‌های رادیکالیسم خشونت‌آمیز شدند. این افراد، نه تنها در تخریب هویت دینی جامعه فعال بودند، بلکه با ارائه تئوری‌هایی نظیر «قانون جذب»، به توجیه عملیات‌های تروریستی علیه نیروهای امنیتی پرداختند. در این گفتگو، حجت‌الاسلام مهدی قیاسی، قائم مقام موسسه فرق و ادیان حق‌پژوهی، تشریح می‌کند که چگونه این عرفان‌های نوظهور، تضاد اخلاقی خود را با حمایت از شدیدترین جنایات علنی ساختند و هدف نهایی آن‌ها صرفاً اصلاح معیشتی یا معنویت نبوده است.

 

تمرکز ما در این گفتگو بر جریاناتی است که در سطح ظاهری هیچ ارتباطی با سیاست نداشتند؛ آسترولوژی، یوگا، اوشو و تفکر نوین. این مکاتب چگونه از مسیر «خودشناسی» به تحریک به جنایت و اغتشاش سازمان‌یافته رسیدند؟

این مکاتب، بذر سلب مسئولیت اخلاقی را در جامعه کاشتند. این بزرگترین تضاد اخلاقی آن‌هاست. در مورد آسترولوژی و قانون جذب، این‌ها ابزاری شدند تا هر عمل افراطی توجیه شود. مروجین این دیدگاه، با تز «سرنوشت کیهانی» یا «جذب انرژی»، عملاً این پیام را منتقل کردند که کُنش‌های فردی، حتی اگر مخرب باشند، بخشی از نظم بزرگ‌تر کیهانی است. البته این تفسیری بود که این روزها برای همصدایی با استکبار جهانی علیه جمهوری اسلامی ایران بیان کردند. این تزِ رهایی از مسئولیت، سنگ بنای توجیه خشونت‌های پیش رو بود. آن‌ها به پیروان خود آموختند که دیگر نیازی به پایبندی به موازین اخلاقی رایج ندارند، چون تحت حمایت «قوانین خیالی برتر» هستند.

 

آیا مثالی از این توجیه خشونت در میان مروجان این جریان‌ها سراغ دارید؟

بله، نمونه‌های متعدد و هولناکی وجود دارد که نشان می‌دهد چگونه ادعای معنویت، خود را به حامی تروریسم تبدیل می‌کند. ما شاهد بودیم که مروجان یوگا و مدیتیشن، مانند خانم بهاره شهیدی، نه تنها مردم را به خیابان‌ها دعوت کردند، بلکه مستقیماً فرهنگ اسلامی را منشأ عقب‌ماندگی معرفی کردند؛ این یعنی همزمان با تحریک عملی، تخریب هویتی را نیز پیش بردند.

اما اوج فاجعه زمانی رخ می‌دهد که پای جنایات فیزیکی در میان می‌آید. شدت جنایاتی که صورت گرفت، از جمله بریدن سر حافظان امنیت و به آتش کشیدن حافظان امنیت، با هیچ منطق معنوی سازگار نیست. افرادی که خود را طرفدار صلح و انسانیت می‌دانند، در سکوت یا با حمایت، این اعمال را تأیید کردند. این ما را به یاد زمانی انداخت که دالایی لاما، مدعی صلح، در برابر زنده سوزاندن مسلمانان توسط بودایی‌های میانمار سکوت مطلق اختیار کرد؛ این نشان می‌دهد که معنویت آن‌ها کاملاً سطحی و غیرقابل اتکا است.

 

در مورد مکاتب رادیکال‌تر مثل عرفان حلقه نقش آن‌ها در این تحریکات چگونه بود؟

آقای مصطفی الماسی، که منتسب به عرفان حلقه است، از این فضا برای تحریک مستقیم استفاده کرد. او مستقیماً «فرمان آتش به اختیار» منتسب به رضا پهلوی را بازنشر کرد و نیروهای نظامی را به نافرمانی از فرماندهان خود فراخواند. این حرکت، یعنی دعوت به شکاف در ساختار دفاعی کشور، در واقع خیانت آشکار به ادعای معنویت و انسانیت است. این افراد از بستر «عرفان» برای رسیدن به اهداف کاملاً سیاسی و امنیتی، یعنی براندازی از طریق تشدید درگیری‌ها، بهره بردند.

 

مروجان تفکر نوین یا اوشو که ظاهراً کمتر رادیکال به نظر می‌رسند، چه کردند؟

محسن خاتمی مروج اوشو، مستقیماً وارد مدیریت اپوزیسیون شد و سعی در سازماندهی جریانات مخالف داشت. همچنین سهیل سنگرزاده، حسین اورا و دیگر مروجان تفکر نوین، اعتراضات معیشتی را به مطالبات حداکثری و براندازی تبدیل کردند و بر دامنه تقابل خیابانی و آشوب افزودند. نتیجه این است که تمام این جریان‌ها، تحت لوای ادعاهای متفاوتِ «رهایی»، در بزنگاه بحران، نه تنها از مطالبات حق مردم فاصله گرفتند، بلکه تبدیل به ابزارهای روانی و تحریک‌آمیز برای رادیکال‌ترین اعمال خشونت‌آمیز شدند. آن‌ها بهای سنگین این تضاد را بر دوش جامعه گذاشتند.

منبع: شبستان
گزارش خطا
ارسال نظر