سرمایهگذاری دیجیتالِ دشمن و بسیجِ احساسات نوجوانان در آشوبهای اخیر
پایگاه خبری تحلیلی فرقه نیوز: تحلیل دقیق دادههای حاصل از حوادث اخیر، یک الگو و یک استراتژی مشخص را در عملیات روانی دشمن نشان میدهد: هدفگیری و بهرهبرداری ساختاریافته از قشر نوجوان و جوان. اگرچه اکثریت قاطع نوجوانان این مرز و بوم، بهویژه آنهایی که در پهنه فعالیتهای مذهبی و انقلابی با شور و اشتیاق حضور دارند و خدمات اجتماعی شایستهای ارائه میدهند، همچنان وفادار به اصول و ارزشهای خود هستند و نباید در تحلیلها نادیده گرفته شوند، اما سرمایهگذاری دشمن بر روی ضعفهای رشدی اقلیتی که فریب خوردهاند، عمق نگرانکنندهای یافته است. گزارشها از دستگیریهای گسترده در میان متولدین دهههای 80 و 90، یک برآورد را تقویت میکند؛ نفوذ پلتفرمهای دیجیتال که مدیریت آنها خارج از کنترل ملی و اغلب هدفمند است، در حال تبدیل شدن به ماشینهای شستوشوی مغزی کارآمدی هستند که نوجوانان را به عنوان سپر انسانی و ابزار عملیاتی خشونت تربیت میکنند؛ این امر، مصداق عینی سوءاستفاده از آسیبپذیریهای این سنین است.
این رویکرد، تکرار تاریخی یک فرمول قدیمی است. تاریخ انقلاب گواه است که سازمانهای اپوزیسیون همواره از آرمانگرایی هیجانی و فقدان تجربه عینی نوجوانان برای ارتکاب جنایات فجیع استفاده کردهاند. از جذب سازمانیافته جوانان در اوایل دهه شصت توسط منافقین تا نقشآفرینی افرادی با سنین بسیار پایین در عملیاتهای تروریستی علیه شخصیتهای برجسته کشور، دشمنان همواره به این اصل اعتقاد داشتهاند که نوجوانان به دلیل عدم شکلگیری کامل جهانبینی، به سرعت جذب ایدئولوژیهای تندرو میشوند و کمتر به پیامدهای بلندمدت اعمال خود میاندیشند. استراتژی کنونی دشمن بر سرمایهگذاری هدفمند بر روی «نسل پهلوی ندیده» متمرکز شده است؛ آنها با تولید محتوای تحریفشده و انتشار آن از طریق کانالهایی مانند «شبکه من و تو»، در تلاشند تا روایتهای جایگزینی برای تاریخ و واقعیت بسازند.
لبه تیز این فتنه بر سه ضلع استوار است: نیروی هدایتگر خارجی، لیدرهای آموزشدیده میدانی، و بخش انبوهی از جوانان و نوجوانانی که به دلیل احساساتی بودن، جستجوی هویت و نیاز به تأیید جمعی، جذب هیجانخواهی و ماجراجوییهای خطرناک میشوند.
از منظر روانشناختی، همانطور که کارشناسان تأکید میکنند، ویژگیهای رشدی مشترک جهانی نسل Z و آلفا، بستر مساعدی برای فریب فراهم میکند. نیاز شدید به استقلالطلبی در کنار خودمیانبینی کاذب، باعث میشود آنها هرگونه محدودیت بیرونی را طغیان ببینند. یعنی فرد، به ویژه در دوران نوجوانی، تمرکز شدیدی بر خود، تجربیات شخصی و احساسات خود دارد، بدون اینکه درکی واقعی از جایگاه خود در ساختار بزرگتر جامعه یا میزان اهمیت اعمال خود داشته باشد.
به دلیل ناتمام بودن جهانشناختی، آنها به جای تحلیل عمیق، به سرعت باورهای الگوهای فضای مجازی را جذب میکنند و در بحران هویت خود، برای اثبات وجود و تمایز، به جمع میپیوندند، حتی اگر آن جمع مسیر تخریب را دنبال کند. تغییرات هورمونی نیز سطح کنشگری را افزایش داده و توانایی درک پیامدها را کاهش میدهد؛ این امر سبب میشود نوجوانان خود را در جایگاه قهرمانان افسانهای ببینند که میتوانند هر کاری انجام دهند بدون اینکه با واقعیتهای سخت اجتماع روبرو شوند. این تأثیر دیجیتال، مغز را نسبت به ابهام کمتاب و واکنشهای آنی را تقویت کرد. علاوه بر این، ساختار خانواده در سالهای اخیر، با ترویج فرزندسالاری و کاهش مواجهه با ناکامیهای بهینه، توانایی حل مسئله اجتماعی را در نوجوانان تضعیف کرده است؛ در نتیجه، آنها ناخودآگاه منتظر یک نیروی کنترلی بیرونی برای حل مسائل هستند و این خلاء توسط روایتهای هیجانی دشمن پر میشود.
از اینرو، تقلیل راهکار به عملیاتهای کلیشهای هرچند از سر دغدغه خیرخواهانه باشد در مواجهه با یک جنگ ادراکی و هویتی سازمانیافته، اقدامی سطحی و ناکارآمد است. مبارزه با فریبخوردگی دیجیتال این نسل، مستلزم یک دیپلماسی رسانهای پدافندی فعال است، نه صرفاً یک عملیات تبیینی واکنشی. راهکار عمیق، نه در قالب دستورالعملهای آموزشی تکبعدی، بلکه در طراحی یک بستر شناختی مقاوم نهفته است؛ باید بهجای سخنرانیهای مستقیم، سیستمهای غربالگری محتوایی و تقویت سواد رسانهای کاربرمحور را در کانون توجه قرار داد. این امر نیازمند تجهیز سازمانهای فرهنگی به متخصصانی است که بتوانند نه با زبان ایدئولوژیک، بلکه با زبان جذاب و منطق مورد قبول فضای مجازی با نوجوانان ارتباط برقرار کنند و روایتهای بدیل معتبر ارائه دهند که پاسخگوی نیاز واقعی آنها به عدالت، استقلال و معنا باشد.
بزرگترین شکست دشمن، زمانی رقم میخورد که اکثریت خاموش و مثبت این نسل، یعنی نوجوانان مؤمن و انقلابی، به عنوان نیروی خط مقدم تبیین فعال شوند. این نیروهای مثبت و اصیل که از درون به اصول پایبند هستند، باید به جای تکیه بر محتوای دولتی، به تولیدکنندگان محتوای متقاعدکننده تبدیل شوند؛ یعنی باید زیرساختها و حمایتهای لازم برای تولید روایتهای ضدفریب توسط خود نوجوانان معتقد فراهم آید. تنها با ایجاد یک جامعه سایبری خودسامانده که در آن نوجوانان انقلابی قدرت تولید محتوای جذاب، چالشبرانگیز و معنادار را در رقابت با تولیدات دشمن داشته باشند، میتوان این شکاف هویتی و رسانهای را پر کرد و از تبدیل شدن نسل آتی به ابزاری در دست بازیگران خارجی جلوگیری نمود. این یک جنگ شناختی است که پیروزی در آن با اجبار حاصل نمیشود، بلکه با جذابیت روایت اصیل به دست میآید.