مسیحیت صهیونیست؛ ترفندهای یهود برای استحاله یک دین
پایگاه خبری تحلیلی فرقه نیوز: گاهی یک دین با تغییر نام یا کنار گذاشتن یک کتاب دگرگون نمیشود؛ گاهی واژهها همان واژهها میمانند، اما معنا آرامآرام تغییر میکند. آنگاه ممکن است انسان همچنان از ایمان، نجات، مسیح، کتاب مقدس و آینده سخن بگوید، اما تصویری که از هر یک در ذهن دارد با گذشته تفاوت کرده باشد. قرآن کریم درباره یکی از صورتهای چنین تغییر معنایی میفرماید: «یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ»؛ کلمات را از جایگاههای خود دگرگون میکنند. (سوره نساء/ آیه ۴۶)
این آیه ما را متوجه حقیقتی مهم میکند: صیانت از یک دین فقط حفظ الفاظ نیست؛ حفظ معنا نیز است. تاریخ مسیحیت نمونهای قابل تأمل از این مسئله است؛ تاریخی که در آن، پس از حضرت عیسی(ع)، جریانهای مختلفی پدید آمدند و در دورههای بعد، اصلاحات و بازتعریفهای تازهای شکل گرفتند. در این میان، نامهایی چون پولس، مارتین لوتر و جریان پیوریتنی در یک روند چندمرحلهای اهمیت پیدا میکنند؛ روندی که در برخی شاخههای مسیحیت پروتستان، زمینههای فکری خاصی درباره یهودیان، فلسطین و آینده جهان پدید آورد.
پولس؛ از دشمن سرسخت مسیحیان تا چهرهای اثرگذار در مسیحیت
نخستین حلقه این زنجیره، پولس است؛ شخصیتی که داستان زندگی او با یک پرسش بزرگ آغاز میشود. در گزارش «اعمال رسولان»، شائول ــ که بعدها با نام پولس(حدود ۵-۶۷ میلادی) شناخته شد ــ پیش از پیوستن به مسیحیان، از مخالفان و آزاردهندگان جدی آنان بود. در ماجرای سنگسار استیفان، گزارش اعمال میگوید شائول با کشتهشدن او موافق بود. سپس به خانههای مسیحیان وارد میشد، مردان و زنان را به زندان میسپرد و برای دستگیری پیروان «راه» اقدام میکرد. پس با شخصیتی روبهرو هستیم که ابتدا در صف مخالفان و دشمنان مسیحیان قرار دارد و سپس، پس از تجربهای که خود آن را مواجهه با مسیح میدانست، به یکی از مهمترین مبلغان مسیحیت تبدیل میشود!
همین نقطه در منابع اسلامی و شیعی نیز مورد توجه قرار گرفته است. برخی منابع شیعی معاصر، با استناد به گزارشهای مسیحی، بر سابقه دشمنی و سرکوب مسیحیان توسط پولس تأکید کرده و سپس نقش او را در تغییر مسیر مسیحیت بررسی کردهاند.
تغییر مسیر؛ وقتی پیام بازتعریف میشود
اهمیت پولس فقط در تغییر شخصی او نیست؛ مسئله مهمتر، تفسیری است که او از مسیحیت ارائه کرد و گسترهای است که این تفسیر پیدا کرد. پولس از مهمترین چهرههای مسیحیت نخستین و از شخصیتهای بسیار اثرگذار در گسترش پیام مسیحی در میان غیر یهودیان بود. نامههای منسوب به او نیز بخش مهمی از متون عهد جدید را تشکیل میدهند. در منابع اسلامی و شیعی، اما نقش او با زاویهای متفاوت بررسی شده است.
برخی از این منابع، پولس را از عوامل اصلی تغییر-تحریف- در آموزههای مسیحیت میدانند و معتقدند که در دوره پس از حضرت عیسی(ع)، آموزههایی با قرائت اولیه مسیحیت فاصله پیدا کردند. اینجا همان نقطهای است که مسئله «تغییر معنا» اهمیت پیدا میکند. یک دین ممکن است همچنان نام خود را حفظ کند؛ اما اگر مفاهیم بنیادین آن بهتدریج بازتعریف شوند، نتیجه میتواند دینی با صورت و ساختاری متفاوت باشد. از نگاه برخی منابع اسلامی و شیعی، چنین دگرگونیای درباره مسیحیت پس از حضرت عیسی(ع) رخ داده و پولس در آن نقشی محوری داشته است. اما تاریخ در همینجا متوقف نمیشود.
مارتین لوتر؛ اصلاحاتی که مسیحیت را چندپاره کرد
حدود پانزده قرن بعد، بار دیگر در درون مسیحیت، پرسش از معنا و مرجعیت دینی بالا گرفت. در سال ۱۵۱۷ میلادی، مارتین لوتر، راهب و الهیدان آلمانی، با اعتراض به برخی رویههای کلیسای کاتولیک، از جمله مسئله آمرزشنامهها، به یکی از چهرههای اصلی آغاز اصلاحات پروتستانی تبدیل شد.
اهمیت لوتر برای بحث ما فقط در مخالفت او با کلیسا نیست؛ مسئله مهمتر این است که مرجعیت دینی و شیوه فهم متن مقدس دوباره در مرکز نزاع قرار گرفت. لوتر بر اهمیت کتاب مقدس تأکید داشت و ترجمه و دسترسی گستردهتر مردم به متن مقدس را دنبال کرد. گسترش صنعت چاپ نیز به انتشار سریعتر اندیشههای اصلاحطلبانه کمک کرد. به این ترتیب، مسیحیت غربی وارد مرحلهای تازه شد؛ مرحلهای که در آن وحدت پیشین کلیسای غربی شکسته شد و جریانهای متعدد پروتستانی شکل گرفتند.
پس از لوتر، دیگر با یک «مسیحیت پروتستانی» یکدست مواجه نیستیم؛ بلکه مجموعهای از جریانها و برداشتهای متفاوت شکل میگیرد. و یکی از همین جریانها، یعنی پیوریتنها، برای ادامه این داستان اهمیت ویژهای پیدا میکند. اما این تفکیک از اهمیت پرسش اصلی کم نمیکند. مسئله مهمتر این است که چگونه یک تغییر در فهم مفاهیم دینی میتواند در طول قرنها، نگرش انسانها را تغییر دهد و در شرایط تاریخی خاص، به فرهنگ و رفتار اجتماعی و سیاسی تبدیل شود. این شاید از خودِ فرضیه یک «نقشه واحد» نیز مهمتر باشد.
وقتی معنا تغییر کند، مسیر هم تغییر میکند
شاید مهمترین درس این روایت تاریخی همین باشد: دین فقط مجموعهای از الفاظ نیست. اگر واژههای بنیادین یک دین باقی بمانند، اما معنا و کارکرد آنها تغییر کند، ممکن است نسلهای بعدی همان واژهها را به کار ببرند و در عین حال، جهانی متفاوت را براساس آنها بنا کنند. از همینرو، صیانت از دین، فقط صیانت از متن نیست؛ صیانت از مفاهیم، مرجعیتها و شیوه درست فهم متن نیز است. این همان جایی است که مسئله گفتمانسازی قرآن کریم برای ما اهمیت پیدا میکند.
جامعه قرآنی فقط جامعهای نیست که آیات را حفظ میکند یا میخواند؛ جامعهای است که نسبت به معنای واژهها و مفاهیم دینی حساس است و اجازه نمیدهد مفاهیم بنیادین، آرام و بیصدا از جایگاه خود جابهجا شوند. گاهی بزرگترین تغییر، تغییر در یک کلمه است؛ و گاهی سرنوشت یک تمدن، از همان یک کلمه آغاز میشود. در قسمت بعد، همین پرسش را در حوزه مفاهیم اسلامی دنبال خواهیم کرد؛ اینکه اگر واژههای بنیادینی مانند جهاد، مقاومت، صبر، ایثار، نصرت مظلوم و استکبارستیزی از معنای اصیل خود فاصله بگیرند، چه اتفاقی برای فهم و کنش جامعه اسلامی خواهد افتاد؟
پیوریتنها؛ وقتی آخرالزمان وارد تاریخ میشود
در میان برخی جریانهای پروتستانی، بهویژه در قرنهای شانزدهم و هفدهم، برداشتهای خاصی از آینده جهان، بازگشت یهودیان و سرنوشت فلسطین شکل گرفت. پژوهشهای تاریخی نشان میدهد که در بخشی از اندیشه پروتستانی انگلیسی، ایده بازگشت یهودیان به فلسطین با برداشتهای هزارهگرایانه و آخرالزمانی پیوند خورد.
نبیل ماتار از اندیشههای هزارهگرایانه پیوریتنها، شرایط سیاسی آن روزگار و نگاه خاص برخی متفکران انگلیسی به مسئله یهودیان بهعنوان عوامل مؤثر در شکلگیری این جریان فکری یاد میکند. در برخی جریانهای پیوریتنی، این تصور شکل گرفت که بازگشت یهودیان به فلسطین میتواند بخشی از تحقق حوادث آخرالزمانی باشد. پژوهش ریچارد کاگلی نیز نشان میدهد که برخی متفکران این جریان، بازگشت یهودیان و قبایل گمشده اسرائیل به فلسطین را با تحقق پادشاهی هزارهای در اورشلیم پیوند میدادند. البته این دیدگاه متعلق به همه پیوریتنها نبود.
در اینجا یک اتفاق مهم رخ میدهد: یک تفسیر دینی درباره آینده، از محدوده کتاب و کلیسا فراتر میرود و به نوعی نگاه به تاریخ تبدیل میشود. اگر بازگشت یهودیان به فلسطین بخشی از تحقق پیشگوییهای آخرالزمانی تلقی شود، آنگاه سرزمین و تحولات سیاسی منطقه نیز میتوانند در چارچوب یک روایت دینی تفسیر شوند.
از یک اندیشه تاریخی تا مسیحیت صهیونیستی امروز
مسیحیت صهیونیستی به معنای امروزی خود، محصول مستقیم یک شخص یا یک دوره واحد نیست؛ بلکه نتیجه روندی تاریخی و چندمرحلهای است. آنچه در ابتدا در میان برخی جریانهای پروتستانی و پیوریتنی بهصورت یک برداشت هزارهگرایانه و آخرالزمانی مطرح بود، در دورههای بعد در بعضی شاخههای مسیحیت انجیلی به نگرشی اثرگذار درباره اسرائیل و آینده خاورمیانه تبدیل شد.
پژوهشهای تاریخی نشان میدهند که اندیشه بازگشت یهودیان به فلسطین، از قرن هفدهم در میان برخی پیوریتنهای انگلیسی و در آمریکای مستعمراتی حضور داشت و در قرن نوزدهم در برخی جریانهای انجیلی با قوت بیشتری دنبال شد. این روند از زمینههای فکری شکلگیری مسیحیت صهیونیستی بهشمار میرود. بنابراین، نمیتوان گفت پیوریتنها همان «مسیحیان صهیونیست» به معنای امروزی بودند؛ اما میتوان گفت برخی اندیشههای پیوریتنی و هزارهگرایانه، زمینه تاریخی این جریان را فراهم کردند.
در آمریکا، این میراث فکری در دورههای بعد نیز ادامه یافت و در بخشی از مسیحیت انجیلی، باورهای دینی درباره اسرائیل و «سرزمین موعود» با نگاه اجتماعی و سیاسی به این مسئله پیوند خورد. این تأثیر امروز نیز قابل مشاهده است. در پیمایش مرکز پژوهشی پیو در سال ۲۰۲۶، در میان آمریکاییهایی که دستکم ماهی یکبار در مراسم دینی شرکت میکنند، ۲۴ درصد از پروتستانهای انجیلی سفیدپوست گفتهاند که اخیراً از روحانی خود سخنانی در حمایت از اسرائیل شنیدهاند؛ در مقابل، ۱ درصد سخنان انتقادی درباره اسرائیل شنیدهاند. این آمار بهتنهایی اثباتکننده «کنترل» مسیحیت یا آمریکا نیست؛ اما نشان میدهد که پیوند میان بخشی از جریان انجیلی آمریکا و حمایت از اسرائیل، در فضای مذهبی امروز آمریکا قابل مشاهده و اندازهگیری است.
از این منظر، آنچه زمانی یک برداشت آخرالزمانی در میان برخی جریانهای پیوریتنی بود، در گذر زمان در بخشی از مسیحیت انجیلی استمرار یافت و در دورههای جدید، به نگرش اجتماعی و سیاسی نیز راه پیدا کرد. اینجاست که حلقههای این روایت به یکدیگر نزدیک میشوند: تفسیر خاص از متن مقدس، یک باور دینی میسازد؛ باور دینی، نگرش اجتماعی ایجاد میکند؛ نگرش اجتماعی میتواند به کنش سیاسی راه پیدا کند؛ و کنش سیاسی، در شرایط تاریخی خاص، میتواند بر تحولات منطقهای اثر بگذارد.
پس سخن از پیوریتنها صرفاً سخن از یک جریان تاریخی متعلق به چند قرن پیش نیست؛ سخن از قدرت ماندگاری یک تفسیر دینی است؛ تفسیری که ممکن است قرنها بعد، در فرهنگی متفاوت و با صورتهایی تازه، همچنان آثار خود را نشان دهد.
برخی منابع اسلامی و شیعی درباره نقش پولس در تغییر مسیر مسیحیت، تعابیر بسیار صریحی دارند و این تحول را در چارچوب تغییر و انحراف عمدی بررسی میکنند. این دیدگاه را میتوان بهعنوان یک خوانش اسلامی از تاریخ مسیحیت مطرح کرد؛ اما نباید آن را بدون اسناد مستقل، بهعنوان تنها روایت تاریخی ممکن عرضه کرد.
آنچه اسناد تاریخی بهتر نشان میدهند، وجود جریانهای مسیحی مختلف با انگیزهها و تفسیرهای گوناگون است؛ جریانهایی که در برخی موارد، برداشتهای آخرالزمانی و نگاه دینی به یهودیان و فلسطین را در کنار شرایط سیاسی زمان خود قرار دادند.
اگر از افقی بالاتر به سیر اقدامات صورت گرفته در تغییر و تحریفهای انجام شده -به نفع یهود صهیونسیت- در آیین مسیحیت همچنین دین اسلام نگریسته شود، نمی توان به سهولت از کنار مسئله گذشت و دست یهود را نادیده گرفت. به عبارتی دیگر یکی از شیوههای مبارزاتی یهود برای مقابله با سایر ادیان، استحاله آن ادیان از طریق بازتعریف کردن واژهها و اصطلاحات آن دین است.
نویسنده: علیرضا لکزایی