فرسایش خاموش امر قدسی در متن زندگی
پایگاه خبری تحلیلی فرقه نیوز: تاریخ نسبت انسان با امر قدسی یا به بیان دیگر ایمان و بیخدایی همواره یکی از پرمناقشهترین ساحتهای معرفتی بشر بوده است؛ اما بررسی سیر تطور این مواجهه نشان میدهد که کانون این نزاع در جهان معاصر دستخوش تغییر شده است. اگر تا چند دهه پیش، جریانهای ملحد تمام توان خود را در محیطهای آکادمیک بر نقد براهین اثبات وجود خدا، طرح مسئله شر و مناقشات کلامی و فلسفی متمرکز میکردند، امروزه مرکز ثقل این رویارویی به ساحت عینی، رفتاری و سبک زندگی روزمره منتقل شده است. پرسش این جاست که آیا این نوع بیخدایی معطوف به جامعه سکولار است یا میتوان خطر آن را برای جامعه ایمانی نیز مترتب دانست.
به انگیزه انتشار کتاب «الحاد عملگرا؛ درنگی بر دینستیزی و فروپاشی امر قدسی» اثر احمد منصوری ماتک که از انتشارات حقپژوهشی به دست علاقهمندان این حوزه رسیده، به گفتوگو با این پژوهشگر و مؤلف کتاب پرداخته که مشروح آن از نظر میگذرد.

ضمن سپاس از پذیرش این گفتوگو؛ لطفاً معرفی کوتاهی از خود و سوابق علمیتان ارائه دهید و بفرمایید چه ضرورتها و دغدغههایی سبب ورود و تمرکز شما بر این مسئله شد؟
اینجانب احمد منصوری ماتک مؤلف کتاب «الحاد عملگرا؛ درنگی بر دینستیزی و فروپاشی امر قدسی» هستم. این پژوهش با هدف بررسی و کالبدشکافی لایههای نوین خداناباوری و دینستیزی نوشته شده است. دغدغه اصلی من برای ورود به این مسئله از اینجا شکل گرفت که امروز ایمان دینی فقط در عرصه مباحث انتزاعی و فلسفی مورد چالش قرار نمیگیرد، بلکه در حوزههای اجتماعی، اخلاقی، روانی و حتی سبک زندگی نیز با هجمههایی روبهروست. جریان موسوم به «الحاد عملگرا» تلاش میکند نه لزوماً از طریق استدلالهای مستقیم نظری، بلکه با برجسته کردن و گاهی سوءاستفاده از تجربههای منفی تاریخی و اجتماعی، دین را مانعی در برابر آزادی، اخلاق، عقلانیت، رشد فردی و عدالت اجتماعی معرفی کند. این جریان، با ترویج سبک زندگی سکولار و حذف مرجعیت قدسی از تصمیمگیریهای فردی و اجتماعی، تلاش میکند ایمان را به امری صرفاً شخصی و کماثر تبدیل کند. بنابراین، هدف این پژوهش، ارائه یک دفاع عقلپسند از ایمان دینی و در عین حال، نشان دادن مبانی و لایههای این جریان بوده است.
آیا تقابل میان خداباوران و خداناباوران دارای پیشینهای در تاریخ اندیشه است؟ یا اگر بتوان این سؤال را به نحو دیگری پرسید آیا این نزاع سیر تطوری را پشت سر گذاشت است؟
تقابل میان خداباوران و خداناباوران، سابقهای طولانی در تاریخ اندیشه دارد. اما در دو تا سه قرن اخیر، به ویژه با گسترش مکاتب فلسفی سکولار، عقلانیت ابزاری و نگرشهای پستمدرن، این تقابل وارد مرحلهای پیچیدهتر شده است. اگر بخواهیم این سیر تطوری را خیلی خلاصه بیان کنیم، باید بگوییم الحاد سنتی و کلاسیک عمدتاً در حوزه عقل نظری و مباحث هستیشناختی مطرح بود؛ برای مثال، نقد براهین اثبات وجود خدا یا طرح مسئله شر؛ اما در دهههای اخیر، مرکز ثقل این مواجهه تا حد زیادی از مباحث صرفاً فلسفی به سمت کارکردهای اجتماعی و پیامدهای عملی ایمان منتقل شده است. در اوایل دهه ۲۰۰۰ میلادی و به ویژه پس از واقعه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، موج جدیدی با عنوان «الحاد نوین» شکل گرفت که در آن، الحاد علمی، با تکیه بر حوزههایی مانند زیستشناسی تکاملی و علوم اعصاب، با الحاد عملگرا پیوند خورد؛ یعنی در کنار مباحث علمی، اتهاماتی مانند ارتباط دین با تروریسم، سرکوب و عقبماندگی نیز مطرح شد تا نفوذ دین در افکار عمومی تضعیف شود.
هنگامی که فیلسوفان دین از اصطلاح «الحاد جدید» سخن به میان میآورند، دقیقاً چه ساحت و لایهای از انکار امر قدسی مدنظر آنان است؟ مرزهای تفکیک آن با الحاد سنتی و کلاسیک چیست؟
وقتی فیلسوفان دین از «الحاد جدید» یا New Atheism صحبت میکنند، معمولاً با جریانی تهاجمی، رسانهای و عامهپسند مواجه هستیم که از اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیستویکم شکل گرفت. تفاوت این جریان با الحاد سنتی و کلاسیک را میتوان در چند محور دید. اول، در ساحت ورود است. الحاد کلاسیک یا فلسفی، مستقیماً در حوزه عقل نظری، تحلیل مفاهیم متافیزیکی و نقد براهین اثبات خدا فعالیت میکرد، اما الحاد جدید از فضای دانشگاهی فراتر رفته و فرهنگ عمومی، رسانه و سبک زندگی روزمره را نیز هدف قرار داده است. دوم، در روششناسی است. الحاد جدید تا حد زیادی بر علمکیشی یا Scientism و علمبسندگی تکیه دارد و یافتههای علوم تجربی، مانند فیزیک نظری، نظریه تکامل و علوم شناختی، را دستاویزی برای نفی خدا قرار میدهد. سوم، در تمرکز بر کارکرد دین است. یعنی بیش از آنکه صرفاً درباره صدق یا کذب منطقی گزارههای دینی بحث کند، بر این ادعا تمرکز میکند که دین چه پیامدهایی برای جامعه دارد و آیا اساساً برای انسان مفید است یا آسیبزاست.
آیا رویکردها و قرائتهای اومانیستی متأخر توانسته بهعنوان شتابدهنده یا زمینه اصلی در صورتبندی الحاد جدید مؤثر باشند؟
رویکردهای اومانیستی، سکولاریستی و طبیعتگرایانه یا Naturalism، در شکلگیری و گسترش الحاد جدید نقش مهمی داشتهاند. اومانیسم با قرار دادن انسان در مرکز نظام فکری و ارزشی، تلاش کرده است تواناییهای فردی و عقل خودبنیاد را جایگزین خدا در اداره جوامع و حتی در تدوین اخلاق کند. از سوی دیگر، مکاتب متأخر سکولار با ترویج اصالت لذت، فردگرایی افراطی و اومانیسم، جهانبینی توحیدی را کنار زده و تلاش کردهاند اخلاق، معنویت و معنای زندگی را بر پایهای مادی و تجربی استوار کنند. در واقع، این بستر فکری، زمینه را برای ظهور الحاد جدید فراهم کرد تا دین را امری زائد و خرافی معرفی کند.
نام پژوهش جدید شما که اخیرا منتشر شده، «الحاد عملگرا» است. منظور از اصطلاح «الحاد عملگرا» چیست؟ آیا این تلقی و پدیده را میتوان پدیدهای منحصراً مدرن و ویژه انسان معاصر دانست، یا ریشههایی کهنتر دارد؟
اگر بخواهم «الحاد عملگرا» یا Pragmatic Atheism را به زبان ساده تعریف کنم، باید بگویم رویکردی است که نه الزاماً در پی اثبات عقلی بیخدایی است و نه لزوماً میخواهد همه استدلالهای خداباورانه را مستقیماً رد کند؛ بلکه تمرکز اصلی آن بر پیامدهای منفی اجتماعی و اخلاقی دین است. در این نگاه، حتی اگر برخی گزارههای دینی درست هم باشند، به دلیل اینکه دین را عامل خشونت، تبعیض یا عقبماندگی میدانند، معتقدند باید آن را کنار گذاشت. بنابراین، مسئله اصلی در اینجا کارآمدی عملی دین است، نه صرفاً صدق معرفتی آن. البته بیاعتنایی به دین در طول تاریخ سابقه داشته است؛ اما الحاد عملگرا، بهعنوان یک پروژه فکری، استراتژیک و سبک زندگی سازمانیافته، پدیدهای برجسته در دنیای معاصر است که در بستر فرهنگ سکولار، مصرفزدگی و رسانههای مدرن تثبیت شده است.
آیا این گونه تلقی و برداشت از الحاد، واجد پیشفرضها و مبادی متافیزیکی نیز هست، یا صرفاً در سطح ساحتهای زیستی و رفتاری باقی میماند؟
نکته مهم این است که ملحدان عملگرا معمولاً میگویند ما وارد بحثهای سنگین فلسفی و متافیزیکی نمیشویم و اساساً بحث درباره خدا را اتلاف وقت میدانیم؛ اما اگر دقیقتر نگاه کنیم، میبینیم این جریان خودش بر مجموعهای از پیشفرضهای معرفتی و متافیزیکی استوار است. اول، طبیعتگرایی هستیشناختی یا Metaphysical Naturalism؛ یعنی این پیشفرض که تنها جهان مادی وجود دارد و امور ماوراءالطبیعی باطلاند. دوم، علمکیشی یا Scientism؛ یعنی اصالت دادن به دانش تجربی و قائل شدن به مرجعیت آن برای فهم همه ابعاد انسان و حتی اخلاق و سوم، پراگماتیسم و اومانیسم؛ یعنی اصالت دادن به رفاه دنیوی و سودمحوری بهعنوان معیار اصلی سنجش ارزشها. بنابراین، حتی اگر کسی بخواهد از بحث متافیزیکی فرار کند، باز هم نمیتواند بدون پیشفرضهای متافیزیکی درباره خدا، انسان، اخلاق و معنای زندگی سخن بگوید.

آیا ممکن است فردی از نظر نظری به وجود خداوند اذعان داشته باشد، اما در مقام عمل و سبک زندگی به ورطه «الحاد عملگرا» درافتد؟
بله، کاملاً ممکن است فردی از نظر نظری به وجود خدا اعتقاد داشته باشد، اما در مقام عمل گرفتار بیاعتنایی عملی شود. در کتاب، میان دو اصطلاح تفکیک شده است. «الحاد عملگرا» یک پروژه فکری و یک استراتژی فرهنگی است که بر ناکارآمدی دین تمرکز دارد. اما «الحاد عملی» یا Practical Atheism یک وضعیت رفتاری و سبک زندگی است. یعنی ممکن است فرد از نظر عقلی خدا را باور داشته باشد، اما در فکر، احساس و رفتار روزمره به گونهای زندگی کند که گویی خدایی وجود ندارد و در برابر او مسئولیتی ندارد. بنابراین، مرز میان ضعف التزام و الحاد عملی، در همین شکاف میان باور و رفتار قرار میگیرد. قرآن کریم نیز کسانی را که میان گفتار و کردارشان فاصله افتاده، مورد سرزنش قرار میدهد و میفرماید: «چرا چیزی میگویید که عمل نمیکنید؟» همچنین رفتار کسانی را که هوای نفس خود را خدای خود قرار دادهاند، نقد میکند.
ملحدان عملگرا در نقد سبک زندگی باورمندان به امر قدسی، بر چه پیشفرضهای معرفتی و روششناختی تکیه میزنند؟ و آیا در اثر شما پاسخهای مشخص و تفصیلی به آن داده شده است؟
در نقد سبک زندگی مؤمنان، معمولاً با چند پیشفرض مهم روبهرو هستیم. یکی، مغالطه تعمیم ناروا است؛ یعنی خطاهای رفتاری برخی دینداران را به کلیت حقیقت دین تعمیم بدهیم. دوم، تقلیلگرایی و تجربیگرایی محض است؛ یعنی دین را فقط با معیارهای مادی و رفاهی بسنجیم و ساحت غیب و آخرت را نادیده بگیریم و سوم، تحریف و نادیدهانگاری تاریخ است؛ یعنی نقش تمدنساز ادیان در رشد علم، هنر و اخلاق را نادیده بگیریم. در فصل دوم کتاب، در قالب بیست مسئله و چالش اصلی، به این مباحث پاسخهای تفصیلی کلامی، فلسفی، جامعهشناختی و آماری داده شده است.
منشأ خطای بنیادین ملحدان عملگرا را در چه امری ارزیابی میکنید؟ آیا ادعاها و تحلیلهای آنان نوعاً برآمده از آسیبشناسی رفتار دینمداران است یا ریشه در تحریفهای مفهومی از دین دارد؟
به نظر میرسد خطای بنیادین ملحدان عملگرا، هم در آسیبشناسی ناروا و تعمیم خطاهای رفتاری ریشه دارد و هم در تحریف مفاهیم دینی است. نخست، تعمیم رفتاری است؛ یعنی رفتار انحرافی برخی پیروان یا گروههای افراطی را به پای اصل مکتب بگذاریم. در حالی که اگر کسی از علم سوءاستفاده کند، مثلاً از علم برای ساخت بمب اتم استفاده کند، این سوءاستفاده اصل علم را باطل نمیکند. دوم، تحریف مفهومی است. گاهی الگوی «ایمانگرایی کورکورانه» در برخی سنتهای تحریفشده مسیحی به اسلام نیز تعمیم داده میشود؛ در حالی که در اسلام، اصول دین تحقیقی است و تعبد به معنای رجوع عقل به متخصص، یعنی وحی، است، نه تعطیل کردن خرد.
در جایی از اثر ارزشمندتان اشاره فرمودهاید که: «در میان انواع الحاد در جهان مدرن، الحاد عملی فاجعهبارترین لایه جریان الحادی است»؛ لطفاً در این باره توضیح بفرمایید؟
اینکه در کتاب از الحاد عملگرا بهعنوان فاجعهبارترین لایه جریان الحادی یاد شده، به چند دلیل است. اول، نفوذ خاموش در سبک زندگی است. برخلاف الحاد فلسفی که بیشتر در محیطهای آکادمیک مطرح است، الحاد عملگرا در زندگی روزمره و از طریق رسانه و فرهنگ مصرفزدگی، مرجعیت قدسی را از تصمیمگیریها حذف میکند. دوم، تخریب سرمایه اجتماعی و معنوی است. وقتی دائماً کلیشههایی مانند «دین عامل ترس و سرکوب است» تکرار شود، اعتماد عمومی به دین تضعیف میشود و زمینه برای گسترش پوچگرایی یا نیهیلیسم، فردگرایی افراطی و فروپاشی انسجام اجتماعی فراهم میشود و سوم، خطر الحاد عملی است. این جریان میتواند حتی جوامع خداباور را تحت تأثیر قرار دهد؛ بهگونهای که افراد بدون اینکه نظری خدا را انکار کنند، در عمل دچار خدافراموشی و بیاعتنایی به شریعت شوند.
با توجه به گرایشهای نوین به مقوله معناخواهی، آیا از منظر شما تحقق «معنویت مستقل از باورهای قدسی و دینی» (معنویت سکولار) امکانپذیر و پایدار است؟
در کتاب، این دیدگاه مطرح شده است که «معنویت مستقل از باورهای قدسی»، یعنی معنویت سکولار یا نوظهور، از پایداری و عمق لازم برخوردار نیست. یکی از مشکلات آن، تقلیل معنویت است؛ یعنی معنویت به یک تکنیک روانشناختی یا ورزش ذهنی، مانند یوگا و مراقبه، تقلیل پیدا میکند. مسئله دوم، فقدان غایت و تکیهگاه متافیزیکی است. معنویت بدون خدا در برابر پرسشهای عمیق وجودی درباره مرگ، رنج و معنای نهایی زندگی، پاسخ روشنی ندارد و نمیتواند آرامش پایدار ایجاد کند. مسئله سوم نیز خودفرمانفرمایی و تعهدگریزی است. معنویت مدرن، انسانمحور است و از تکالیف اخلاقی و مسئولیتهای اجتماعی فاصله میگیرد. در مقابل، معنویت اصیل اسلامی، یعنی حیات طیبه، بر پایه بندگی خدا، عقلانیت و مسئولیتپذیری اجتماعی بنا شده است.
از منظر جامعهشناختی و فرهنگی، چه بسترها، آسیبها و عواملی سبب میشوند که یک جامعه یا نسل نوپدید بهتدریج بهسمت الحاد عملی سوق پیدا کند؟
اگر بخواهیم از منظر جامعهشناختی و فرهنگی به این مسئله نگاه کنیم، چند عامل مهم را میتوان برشمرد. عامل نخست، فرهنگ مصرفزدگی و اصالت لذت است؛ یعنی غرق شدن در تمایلات مادی و غفلت از ابعاد معنوی زندگی. عامل دوم، تبلیغات رسانهای و پمپاژ کلیشهها است؛ یعنی تکرار مداوم گزارههایی مانند «دین مخالف آزادی و حقوق بشر است» که بسیار در شبکههای مجازی و رسانهها تکرار میشود. عامل سوم، خطاهای رفتاری مدعیان دینداری است. مشاهده سوءاستفادهها یا رفتارهای نادرست برخی دینداران میتواند موجب شود نسل جوان دچار تعمیم ناروا شود و عامل چهارم، ضعف در تبیین عقلانی دین است؛ یعنی زمانی که دین به مناسک خشک تقلیل پیدا کند و پاسخ مناسبی به شبهات روزآمد نسل جدید داده نشود.
بهعنوان پرسش پایانی این گفتوگو، آیا در امتداد این مسیر فکری و تکمیل این طرح، نگارش اثر تازهای را در دست تحقیق و پژوهش دارید؟
پژوهش حاضر بهعنوان نخستین اثر مستقل به زبان فارسی در حوزه الحاد عملگرا، میتواند نقطه آغاز این مسیر علمی باشد. با توجه به خلأ پژوهشی موجود و رشد روزافزون شبهات کاربردی و رسانهای، بازخوانی عقلانی و تمدنی ایمان دینی و همچنین نقد حوزههای تخصصیتر این جریان، مانند اخلاق سکولار و روانشناسی دین، میتواند در قالب آثار و پژوهشهای تکمیلی دنبال شود. هدف این است که این مسیر پژوهشی بتواند گامی مؤثر در جهت تقویت گفتمان دینی بردارد.