۱۴:۳۳
۱۴۰۵/۰۶/۳۱

چالش خاتمیت؛ گسست بنیادین بهائیت از آموزه صریح قرآن و سنت

چالش خاتمیت؛ گسست بنیادین بهائیت از آموزه صریح قرآن و سنت
فرقه بهائیت با انکار این اصل مسلّم و نسخ شریعت اسلامی، شالوده دعاوی خود را بر نفی خاتمیت بنا نهاده است. کالبدشکافی این انحراف فکری نشان می‌دهد که انکار خاتمیت، نه یک تحلیل علمی، بلکه ابزاری تئوریک برای مشروعیت‌بخشی به ادعاهای بعدی سران فرقه بوده است.
کد خبر: ۱۹۱۸۳
امیرحسین کامل نواب
نویسنده :
امیرحسین کامل نواب

پایگاه خبری تحلیلی فرقه نیوز: اصل «خاتمیت» پیامبر اعظم، حضرت محمد بن عبدالله (ص)، یکی از قطعی‌ترین، روشن‌ترین و اجماعی‌ترین اصول اعتقادی در دین اسلام است که با نصوص صریح قرآن کریم و احادیث متواتر اسلامی به اثبات رسیده است. با این حال، فرقه بهائیت با انکار این اصل مسلّم و نسخ شریعت اسلامی، شالوده دعاوی خود را بر نفی خاتمیت بنا نهاده است. کالبدشکافی این انحراف فکری نشان می‌دهد که انکار خاتمیت، نه یک تحلیل علمی، بلکه ابزاری تئوریک برای مشروعیت‌بخشی به ادعاهای بعدی سران فرقه بوده است.

خداوند متعال در آیه ۴۰ سوره مبارکه احزاب صراحتاً می‌فرماید: «مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ.» در زبان عربی و لغت‌شناسی اصیل، واژه «خاتم» (از ماده ختم) به معنای مهر زدن، پایان دادن و ختم‌کننده یک جریان است؛ بنابراین «خاتم‌النبیین» به روشنی بر پایان یافتن دفتر نبوت و فرستاده شدن آخرین پیامبر الهی دلالت دارد.

علاوه بر قرآن، روایات متواتر اسلامی نیز بر این حقیقت مهر تأکید زده‌اند. پیامبر اکرم (ص) در احادیث متعددی از جمله خطبه‌های رسمی و حدیث منزلت صراحتاً اعلام فرمودند: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لا نَبِیَّ بَعْدِی وَ لا أُمَّهَ بَعْدَكُمْ» (ای مردم، هیچ پیامبری پس از من و هیچ امتی پس از شما نخواهد آمد).

سران بهائیت برای دور زدن این اصل صریح، به شیوه‌ها و تأویل‌های نمادین متوسل شده‌اند:

  • دستکاری در معانی لغوی: مبلغان فرقه مدعی شدند که «خاتم» به معنای زینت و نگین انگشتری است، یا میان «نبی» و «رسول» تفکیک قائل شده و ادعا کردند که تنها نبوت ختم شده ولی رسالت ادامه دارد؛ در حالی که طبق قواعد مسلم کلامی و لغوی، هر رسولی ابتدا نبی است و با ختم نبوت، سلسله رسالت نیز خودبه‌خود پایان می‌پذیرد.
  • ادعای لزوم تجدید ادیان: عباس افندی با مطرح کردن شبهه «ضرورت تجدید ادیان» مدعی شد که همانند فصل بهار، ادیان نیز کهنه می‌شوند و نیازمند تجدید هستند. همچنین مفهوم «قیامت» در قرآن را به روز ظهور پیامبر جدید تأویل کردند.

نکته شگفت‌آور و تناقض بزرگ در آموزه‌های بهائی این است که میرزا حسینعلی نوری (بهاءالله) خود در آثارش به خاتمیت پیامبر اسلام اذعان کرده است. او در کتاب اشراقات (صفحه ۲۹۳) صراحتاً درباره پیامبر اسلام می‌نویسد: «الصّلوة و السّلام علی سیّد العالم... الّذی به انتهت الرّسالة و النّبوّة» (درود بر آقای جهان که رسالت و نبوت به او پایان یافت)!

از سوی دیگر، در حالی که بهائیان تجدید دائمی ادیان را علت انکار خاتمیت پیامبر اسلام می‌دانند، بهاءالله درباره خودش ادعای خاتمیت مطلق کرده و در کتاب اقتدارات می‌گوید: «سوگند به نفس حق من که همه ظهورات به این ظهور بزرگتر پایان گرفت و هر کس پس از چنین ظهوری مدعی ظهور جدیدی شود، او دروغگو و افترا زننده است!»

این تعارض دوگانه و استاندارد دوگانه ثابت می‌کند که انکار خاتمیت پیامبر اسلام (ص) صرفاً یک تاکتیک اداری و تبلیغی برای توجیه بدعت‌های این مسلک بوده است.

گزارش خطا
ارسال نظر
captcha