۱۱ سپتامبر؛ چگونه تروریسم به خوراک الحاد جدید تبدیل شد؟
پایگاه خبری تحلیلی فرقه نیوز: ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ میلادی (۲۰ شهریور ۱۳۸۰)، فراتر از یک حادثه تروریستی، به نقطه عطفی در سیاست و فرهنگ سیاسی غرب تبدیل شد. حملاتی که عاملان آن خود را به اسلام منتسب میکردند، زمینهای گسترده برای اسلامهراسی فراهم آورد و در پی آن، «جنگ علیه تروریسم» از افغانستان به عراق کشیده شد و دامنه مداخلات نظامی آمریکا در جهان اسلام گسترش یافت. در همین فضای آمیخته با ترس، خشم و ناامنی، یک حادثه امنیتی به موضوعی برای منازعهای بزرگتر درباره خود دین تبدیل شد؛ منازعهای که الحاد جدید از آن بهره فراوان گرفت.
حادثهای با این ابعاد طبیعی بود که پرسشهای فراوانی درباره اسلام و مسلمانان پدید آورد؛ بهویژه هنگامی که عاملان، اقدامات خود را با زبان و ادبیات اسلامی توجیه میکردند. اما مسئله از جایی پیچیده شد که میان اسلام و افراطگرایی اسلامی مرزها کمرنگ شد و رفتار یک جریان تروریستی، به تصویری کلی از یک دین و پیروان آن تعمیم یافت.
الحاد جدید پیش از ۱۱ سپتامبر وجود داشت و ریشههای آن را نمیتوان به این حادثه نسبت داد. با این حال، فضای پس از آن فرصتی کمسابقه برای گسترش اجتماعی و رسانهای این جریان فراهم کرد. تروریسمی که خود را به دین منتسب میکرد، به نمونهای عینی و تکاندهنده برای منتقدان دین تبدیل شد تا از مسئله «خشونت گروههای افراطی» به مسئله «خود دین» گذر کنند. اینکه «دین ذاتاً استعداد تولید خشونت و تعصب دارد»، یکی از نقاط مهم اتصال ۱۱ سپتامبر با گفتمان الحاد جدید است.
چهرههای شاخص الحاد جدید نیز در همین فضای عمومی، بیش از گذشته به نقد دین پرداختند و مسئله خشونت دینی را در مرکز استدلالهای خود قرار دادند. در این روایت، دین نه صرفاً امری نادرست از منظر معرفتی، بلکه پدیدهای بالقوه خطرناک برای اخلاق و صلح اجتماعی معرفی میشد. بدین ترتیب، ۱۱ سپتامبر به یکی از مهمترین نمونههای مورد استناد برای پیوندزدن ایمان با خشونت تبدیل شد.
البته نقد این استدلال به معنای انکار جنایت تروریستها نیست. برعکس، محکومیت بیقیدوشرط کشتار غیرنظامیان و افراطگرایی ضروری است. مسئله این است که از رفتار یک گروه، نمیتوان بدون استدلال مستقل، درباره ماهیت یک دین حکم کلی صادر کرد. اگر فردی با نام یک دین مرتکب جنایت شود، باید میان آموزههای آن دین، برداشت او از آن آموزهها و انگیزههای سیاسی و اجتماعیاش تمایز گذاشت.
بنابراین، نقد جدی الحاد جدید باید دقیقاً همین نقطه را بررسی کند: آیا تروریسمی که با نام دین انجام میشود، دلیل بر بطلان دین است؟ یا آنکه باید میان دین و قرائتهای افراطی و سیاسی از دین تمایز گذاشت؟
۱۱ سپتامبر را میتوان هم فاجعهای انسانی و هم نقطهای مهم در تاریخ منازعه میان دین و دینستیزی دانست؛ حادثهای که پیامدهای آن تنها در میدان جنگ باقی نماند و در میدان اندیشه نیز، به خوراکی مهم برای موج جدید اسلامهراسی و الحاد عملگرا تبدیل شد.
جان لوئیس اسپوزیتو، استاد امور بینالملل و مطالعات اسلامی دانشگاه جرجتاون و از پژوهشگران برجسته اسلام سیاسی، در کتاب جنگ نامقدس؛ ترور به نام اسلام دقیقاً بر ضرورت همین تمایز تأکید میکند. او آموزههای اسلام درباره جهاد، دفاع، خشونت و تروریسم را بررسی کرده و ضمن توضیح ظهور گروههای افراطی، نشان میدهد که گرایش ضدآمریکایی و ضداروپایی در بخشی از جوامع عرب و مسلمان را نمیتوان صرفاً با تعصب مذهبی توضیح داد؛ بلکه سیاستهای ایالات متحده و احساس ناامیدی و خشم ناشی از آن نیز در شکلگیری این گرایشها مؤثر بوده است.
جهت آگاهی بیشتر رجوع کنید به کتاب «الحاد عملگرا؛ درنگی بر دین ستیزی و فروپاشی امر قدسی»، ص 144