۱۵:۰۰
۱۴۰۵/۰۶/۰۹

وقتی عقل، خدا را اخراج می‌کند!

وقتی عقل، خدا را اخراج می‌کند!
منتقدان دین‌داری مدعی هستند، اگر انسان ابزار عقل را برای فهم و تصمیم‌گیری در اختیار دارد، دیگر چه نیازی به دین، وحی یا ایمان دینی است؟ عقل می‌تواند خوب و بد را تشخیص دهد، مسیر زندگی را تعیین کند و اخلاق و معنویت را نیز سامان دهد؛ پس دین زائد و غیرضروری است.
کد خبر: ۱۹۱۶۷
احمد منصوری ماتک
نویسنده :
احمد منصوری ماتک

پایگاه خبری تحلیلی فرقه نیوز: منتقدان دین‌داری مدعی هستند، اگر انسان ابزار عقل را برای فهم و تصمیم‌گیری در اختیار دارد، دیگر چه نیازی به دین، وحی یا ایمان دینی است؟ عقل می‌تواند خوب و بد را تشخیص دهد، مسیر زندگی را تعیین کند و اخلاق و معنویت را نیز سامان دهد؛ پس دین زائد و غیرضروری است.

نقد و نظر

1. دین، ادعای پاسخ‌گویی در همۀ عرصه‌ها را ندارد

دین ادعا نمی‌کند که در همۀ عرصه‌ها پاسخ‌گوی نیازهای انسان است. انسان قوای مختلف تجربی دارد که باید بر اساس آن تحقیق کند، سیر در طبیعت نماید )قُل سِیرُواْ فِی ٱلأَرضِ( و توصیه‌های پیامبر و معصومان (صلوات الله علیهم اجمعین) که طلب علم را حتی با تحمل سختی و سفرهای طولانی سفارش نموده‌اند.

 از این رو علم و دانش در فضای اسلامی، رشد قابل توجهی نمود و در قرون مختلف علوم مسلمانان در قله‌های دانش قرار داشت و این موفقیت به خاطر همین انگیزشی بود که ‌اسلام ایجاد کرده است.

2. باورهای بنیادین اسلامی، متوقف بر عقلانیت است

 اسلام، اساس دین‌داری و باورهای اصیل و بنیادین را بر تعقل و استدلال عقلی متوقف نموده و تعبد بدون تعقل را نمی‌پذیرد. درحالی‌که این شبهه بر اساس عقلانیت مدرن یا عقلانیت خود بنیاد شکل گرفته است؛ جایی که عقلانیت از منبع معرفتی وحی و آموزه‌های دینی جدا شده است. اساساً جدایی و محرومیت عقلانیت انسان از منبع معرفتی وحی خود امری ضد عقلانی است و هیچ خردمند حقیقت‌جویی چنین چیزی را روا نمی‌داند.

3. روش عقلی، کافی نیست

عقل مطابق آنچه فیلسوفان بیان می‌کنند، قوه و نیرویی است که به فهم و ادراک امور و مفاهیم کلّی می‌پردازد. عقل نشانۀ برتری انسان بر سایر موجودات و مهم‌ترین منبع شناخت برای انسان است كه می‌تواند برخی از مسائل اساسی مربوط به وجود خدا، صفات واجب‌الوجود، ضرورت معاد، پیامبری و ضرورت دین الهی و اصول کلّی اخلاقی همچون خوبی عدل، بدی ظلم، شكر مُنعِم و احسان را دریافت و ادراک نماید. 

عقل انسان، در حالت عادی و با فطرت پاک، می‌تواند برخی اصول کلی اخلاقی را درک کند؛ مانند: عدالت خوب است، ظلم بد است. راست‌گویی فضیلت است، دروغ‌گویی رذیلت است. احترام به دیگران نیکوست. کمک به نیازمند کار شایسته‌ای است. بی‌وفایی، خیانت، دزدی و تجاوز مذموم‌اند.

این اصول، کلی و اجمالی هستند و درک آن‌ها نیازمند دین نیست. اما همین اصول، وقتی به حوزه‌ جزئیات، تزاحم‌ها، تعارض‌ها و موقعیت‌های خاص وارد می‌شوند، عقل به‌تنهایی نمی‌تواند حکم قطعی و منسجم صادر کند. نمونه‌های متعددی از این ناتوانی در ادراک جزئیات اخلاقی وجود دارد، از جمله:

  • آیا دروغ گفتن برای نجات جان یک بی‌گناه جایز است؟ (تزاحم میان راستی و نجات جان)
  • در اعدام قاتل، عدالت است یا خشونت؟ (تزاحم میان حق قصاص و کرامت انسانی)
  • سقط جنین جایز است یا قتل محسوب می‌شود؟ (تعارض حق مادر و حق جنین)
  • آیا شکنجه‌ یک تروریست برای نجات جان صد نفر اخلاقی است؟ (تزاحم میان احترام به انسان و مصلحت عمومی)
  • آیا کتمان حقیقت برای حفظ وحدت جامعه رواست؟ (تزاحم صداقت با مصلحت اجتماعی)
  • آیا تقسیم برابر ثروت، عادلانه‌تر از تقسیم متناسب با تلاش است؟ (تزاحم عدالت توزیعی و عدالت استحقاقی)
  • آیا وفاداری به عهد با فرد ظالم، فضیلت است یا حماقت؟ (تزاحم وفاداری و عدالت)
  • آیا حمایت از بستگان ولو نالایق، اخلاقی است یا تبعیض‌آمیز؟ (تزاحم صله‌رحم با انصاف)
  • آیا استفاده از فناوری‌های مشکوک (مثلاً سلول‌های جنینی) برای درمان بیماران، مجاز است؟ (تزاحم حفظ جان و حرمت حیات)
  • آیا کمک به فقرا از طریق مالیات اجباری، اخلاقی است؟ (تزاحم عدالت با آزادی فردی)

جمع‌بندی:

در این موارد عقل به تعارض اصول می‌رسد و نمی‌تواند راه‌حلی واحد، مطمئن و الزام‌آور برای همه انسان‌ها و همه فرهنگ‌ها ارائه کند. هرکس ممکن است، با تحلیل شخصی یا شرایط خاص، به حکمی متفاوت برسد. نتیجه آن، نسبی‌گرایی اخلاقی، تشتت داوری‌ها و نبود معیار روشن برای قضاوت اخلاقی است.


منبع:

الحاد عملگرا؛ درنگی بر دین ستیزی و فروپاشی امر قدسی، احمد منصوری ماتک، ص 67

گزارش خطا
ارسال نظر
captcha
نظرات شما
سیدحامدمیرسمیعی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۹:۳۳ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۲
باتشکر