شبیخون در سایه لبخند؛ از صلح تحمیلی معاویه تا دیپلماسی غرب
پایگاه خبری تحلیلی فرقه نیوز: در ادبیات دیپلماسی معاصر، طرح پیشنهاد مذاکره یا ادعاهایی از این دست که «اگر آتشبس زودتر اتفاق میافتاد، فلان شخصیت ترور نمیشد»، بیش از آنکه یک راهکار واقعی برای کاهش تنش باشد، بازتابدهنده نوعی خطای محاسباتی ساختاری و تأثیرپذیری از برخی دکترینهای امنیتی و دیپلماتیک غربی است. این رویکرد، با تقلیل رفتارهای خصمانه و از پیش طراحیشده دشمن به «تصمیماتی مقطعی که با امضای یک توافق قابل پیشگیری است»، ماهیت راهبردی منازعه را نادیده میگیرد و در نتیجه، جبهه داخلی را در میانه میدان نبرد با خطای محاسباتی و چنددستگی مواجه میسازد.
- کالبدشکافی مبانی غربی دیپلماسی و خط مذاکره در میانه نبرد
برخی از مسئولان و دیپلماتهای تربیتشده در چارچوب نظریههای رایج غربی، مانند لیبرالیسم روابط بینالملل یا واقعگرایی نئوکلاسیک، «مذاکره» را بهعنوان اصلی مستقل از موازنه قدرت در میدان تلقی میکنند. در سالهای گذشته نیز این نگرش در برخی مواضع و خطوط مذاکراتی مطرحشده از سوی چهرههایی مانند وزیر اسبق وزارت خارجه مشاهده شده است؛ رویکردی که بر این فرض استوار است که با امتیازدهی میتوان از شدت فشارهای طرف مقابل کاست.
تقلیلگرایی ناشی از دکترین غربی
ادعاهایی نظیر «اگر تفاهمنامه چند روز زودتر امضا میشد، ترورها رخ نمیداد»، با واقعیتهای نظام بینالملل همخوانی ندارد. تجربه چند دهه اخیر نشان میدهد که ایالات متحده و همپیمانانش، راهبرد مهار و تضعیف مؤلفههای قدرت جمهوری اسلامی ایران را در قالب سیاستی بلندمدت دنبال کردهاند؛ راهبردی که به زمان امضای یک توافق محدود یا وابسته نیست.
این نگاه سادهانگارانه به دشمنِ عهدشکن، یادآور این بیت مشهور است:
نیش عقرب نه از ره کین است
مقتضای طبیعتش این است
بر همین قیاس، ساختار سلطهجوی نظام هژمونیک آمریکا و برخی متحدانش بر پایه حفظ برتری، فشار، نقض تعهدات و مهار رقبا شکل گرفته است. از این منظر، انتظار پایبندی کامل چنین ساختاری به توافقات، بدون در نظر گرفتن منافع راهبردی آن، با واقعیات سیاست بینالملل سازگار نیست.
ژست دیپلماتیک در روز، شبیخون در شب
سعدی شیرازی در باب نخست بوستان، با نگاهی ژرف به روانشناسی دشمن، بر ضرورت هوشیاری در هنگام طرح شعارهای صلح تأکید میکند:
نگویم ز جنگ بداندیش ترس
در آوازهٔ صلح از او بیش ترس
بسا کس به روز آیت صلح خواند
چو شب شد سپه بر سر خفته راند
بباید نهان جنگ را ساختن
که دشمن نهان آورد تاختن
سعدی هشدار میدهد که گاه شعارهای صلحطلبانه دشمن، از اعلان آشکار جنگ خطرناکتر است. در سالهای اخیر نیز هرگاه جمهوری اسلامی ایران در برخی عرصههای منطقهای یا نظامی دست برتر یافته، همزمان پیشنهادها و سیگنالهای مذاکره از سوی غرب افزایش یافته است؛ موضوعی که از نگاه برخی تحلیلگران با هدف کاهش انسجام و اراده بازدارندگی جمهوری اسلامی دنبال شده است.
در دهههای گذشته، آمریکا همزمان با پیشبرد مذاکرات رسمی یا غیررسمی، سیاستهایی همچون تشدید تحریمها، عملیات سایبری، خرابکاری صنعتی و ترور فرماندهان و دانشمندان ایرانی را نیز دنبال کرده است. این همزمانی، از نگاه منتقدان، نشان میدهد که مذاکره همواره به معنای توقف فشارهای امنیتی نبوده است.
- جریان معاویه و امام حسن مجتبی (علیه السلام)؛ الگوی حاکمیت کمهزینه و نفاق داخلی
ماجرای صلح تحمیلی سال ۴۱ هجری، نمونهای تاریخی از تلاش برای دستیابی به پیروزی سیاسی با کمترین هزینه نظامی است.
راهبرد معاویه برای غلبه کمهزینه
معاویه دریافت که ادامه جنگ مستقیم با سپاه عراق، هزینههای سنگینی بر او تحمیل خواهد کرد. ازاینرو، راهبرد خود را بر جنگ روانی، تطمیع فرماندهان، شایعهپراکنی و ایجاد شکاف در جبهه مقابل استوار ساخت.
نقش عناصر سستعنصر با شعار صلح
گروهی از خواص و فرماندهان سپاه امام حسن(علیه السلام)، از جمله اشعث بن قیس، با دنیاطلبی و خیانت، زمینه فروپاشی انسجام جبهه را فراهم کردند و با طرح شعار پایان جنگ، عملاً توان مقاومت را تضعیف نمودند.
حقیقت صلح تحمیلی
امام حسن مجتبی(علیه السلام)، نه از سر تمایل، بلکه به دلیل فروپاشی پشتوانه نظامی و خیانت بخشی از فرماندهان، ناچار به پذیرش صلح شدند. در منابع معتبر تاریخی نقل شده است که آن حضرت فرمودند اگر یاران استوار و وفادار داشتم، هرگز حکومت را به معاویه واگذار نمیکردم. همچنین معاویه پس از استقرار حکومت، در نخیله اعلام کرد که برای اقامه نماز و روزه نجنگیده، بلکه هدفش دستیابی به حکومت بوده و خود را ملتزم به شروط صلحنامه نمیداند. این رخداد، نمونهای تاریخی از نقض آشکار تعهدات پس از دستیابی به قدرت تلقی میشود.
کارکرد مذاکره در میانه جنگ
بر پایه برخی تجارب تاریخی، متون حکمی و تحلیلهای راهبردی، هنگامی که دشمن در میانه نبرد پیشنهاد مذاکره را مطرح میکند یا برخی جریانهای داخلی بر مذاکره فوری تأکید میکنند، معمولاً چند هدف دنبال میشود:
۱. تجدید قوا و خرید زمان؛ ایجاد فرصت برای بازسازی توان نظامی، اطلاعاتی و اقتصادی.
۲. ایجاد دوگانگی در جبهه داخلی؛ فعالسازی شکافهای سیاسی و تضعیف انسجام ملی از طریق دوقطبیسازی میان «مقاومت» و «مذاکره».
۳. دستیابی به اهداف از مسیر دیپلماسی؛ کسب امتیازاتی بر سر میز مذاکره که تحقق آنها در میدان نبرد برای طرف مقابل ممکن نبوده یا هزینه بسیار بیشتری داشته است.