۱۳:۱۸
۱۴۰۵/۰۴/۲۴

اسلام ناب؛ افسانه‌ای دست‌نیافتنی یا حقیقتی زنده و جاری؟

اسلام ناب؛ افسانه‌ای دست‌نیافتنی یا حقیقتی زنده و جاری؟
«اسلام واقعی کجاست؟»، «اگر داعش و طالبان اسلام نیستند، پس اسلام ناب چیست؟»، «چرا هر گروهی قرائت خود را اسلام می‌نامد؟» اینها از پرتکرارترین شبهاتی است که امروز در شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های فارسی‌زبان و محافل اسلام‌ستیز علیه اسلام مطرح می‌شود.
کد خبر: ۱۹۱۱۴
احمد منصوری ماتک
نویسنده :
احمد منصوری ماتک

پایگاه خبری تحلیلی فرقه نیوز: «اسلام واقعی کجاست؟»، «اگر داعش و طالبان اسلام نیستند، پس اسلام ناب چیست؟»، «چرا هر گروهی قرائت خود را اسلام می‌نامد؟» اینها از پرتکرارترین شبهاتی است که امروز در شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های فارسی‌زبان و محافل اسلام‌ستیز علیه اسلام مطرح می‌شود. در کنار این پرسش‌ها، ده‌ها اندیشکده، صد‌ها رسانه و هزاران کتاب، مقاله و محتوای دیجیتال با محوریت نقد و تخریب اسلام ـ به‌ویژه اسلام سیاسی و تجربه جمهوری اسلامی ایران ـ تولید و تبلیغ می‌شود. گزارش‌های مراکز پژوهشی غربی نیز از وجود شبکه‌های سازمان‌یافته اسلام‌هراسی با ده‌ها مؤسسه و ده‌ها میلیون دلار بودجه سالانه حکایت دارد و بررسی رسانه‌های جریان اصلی غرب نشان می‌دهد بخش عمده‌ای از اخبار مرتبط با اسلام با چارچوب‌های منفی منتشر می‌شود. این حجم از تمرکز، خود گواه آن است که اسلام همچنان یک حقیقت زنده، اثرگذار و تعیین‌کننده در معادلات جهانی است؛ زیرا هیچ اندیشه‌ای که از صحنه تاریخ حذف شده باشد، چنین حجم گسترده‌ای از تقابل رسانه‌ای، فکری و سیاسی را برنمی‌انگیزد. ازاین‌رو، تبیین عقلانی «اسلام ناب» ضرورتی علمی است؛ اسلام دینی است که باید آن را نه از رفتار مدعیان، بلکه از منابع اصیل، سنت معتبر علمی و تجربه تاریخی آن شناخت.

 

تعداد بازدید : 5
کد ویدیو

نخستین مغالطه، «همسان‌انگاری اسلام با رفتار همه کسانی است که خود را مسلمان می‌نامند». این شیوه استدلال، از نظر منطق و روش‌شناسی علوم انسانی پذیرفتنی نیست. هیچ مکتب فکری با عملکرد همه پیروانش تعریف نمی‌شود. همان‌گونه که جنگ‌های جهانی، استعمار اروپا یا نسل‌کشی‌های قرن بیستم، معیار سنجش حقیقت مسیحیت، لیبرالیسم یا ناسیونالیسم نیست، عملکرد داعش، طالبان یا هر حکومت مدعی اسلام نیز به‌تنهایی معیار تعریف اسلام نخواهد بود. در هر نظام معرفتی، ملاک شناخت یک مکتب، منابع بنیادین، بنیان‌گذار و سنت معتبر تفسیری آن است، نه رفتار تمام مدعیان.

شبهه دوم آن است که «اسلام واقعی وجود ندارد، زیرا قرائت‌های متعددی از آن عرضه شده است.» این استدلال نیز از نظر منطقی ناتمام است. تکثر تفسیر، ویژگی همه متون بنیادین تاریخ بشر است. درباره قانون اساسی آمریکا، نظریه تکامل داروین، آثار ارسطو یا حتی منشور جهانی حقوق بشر نیز قرائت‌های گوناگون وجود دارد، اما هیچ پژوهشگری از این اختلاف نتیجه نمی‌گیرد که اصل آن متن یا اندیشه وجود ندارد. تعدد برداشت‌ها، نشانه پیچیدگی و ظرفیت یک متن است، نه دلیل بطلان آن.

ادعای دیگر، «یکی دانستن گروه‌های افراطی با اسلام است». در حالی که تقریباً تمامی مراکز معتبر علمی جهان اسلام، از الازهر مصر تا حوزه‌های علمی شیعه، داعش، القاعده و گروه‌های افراطی مشابه را محکوم کرده‌اند. پژوهش‌های دانشگاهی نیز نشان می‌دهد افراط‌گرایی، محصول ترکیبی از عوامل سیاسی، امنیتی، اجتماعی و ایدئولوژیک است و نمی‌توان آن را به ذات اسلام فروکاست. نسبت دادن اسلام به داعش، همان‌قدر غیرعلمی است که نسبت دادن مسیحیت به جنگ‌های صلیبی یا یهودیت به جنایات صهیونیست‌ها در فلسطین، لبنان، ایران و.

اسلام

اما شاید مهم‌ترین شبهه این باشد که «اسلام ناب هرگز تحقق نیافته و همواره به آینده حواله داده می‌شود.» این ادعا نیز با شواهد تاریخی سازگار نیست. اسلام از همان آغاز، صرفاً مجموعه‌ای از آموزه‌های فردی نبود، بلکه در مدینه به صورت یک نظم اجتماعی و سیاسی تحقق یافت. پس از آن نیز، هرچند حکومت‌های اسلامی همواره با ضعف‌ها و انحراف‌هایی روبه‌رو بوده‌اند، اما تمدن اسلامی طی چند قرن توانست یکی از بزرگ‌ترین تمدن‌های علمی، فرهنگی و حقوقی جهان را پدید آورد؛ تمدنی که نقش آن در پیشرفت پزشکی، ریاضیات، فلسفه، نجوم و نهاد‌های آموزشی، مورد تأیید بسیاری از مورخان غیرمسلمان است. در دوران معاصر نیز انقلاب اسلامی ایران، با همه نقدها، کاستی‌ها و خطا‌های مدیریتی، مهم‌ترین تجربه احیای نقش دین در عرصه سیاست و اجتماع به شمار می‌رود. این انقلاب، نخستین حرکت موفق قرن بیستم بود که توانست بر پایه آموزه‌های اسلامی، نظامی سیاسی را بنیان نهد و دین را از حاشیه زندگی عمومی به متن تحولات اجتماعی بازگرداند. بسیاری از جامعه‌شناسان دین، از جمله پیتر برگر و خوزه کازانووا، بازگشت دین به عرصه عمومی را یکی از مهم‌ترین تحولات نیمه دوم قرن بیستم دانسته‌اند و انقلاب اسلامی ایران را از برجسته‌ترین مصادیق این تحول معرفی کرده‌اند. بنابراین، حتی اگر جمهوری اسلامی را مساوی با «اسلام کامل» هم ندانیم، اصل تحقق یک نظام سیاسی مبتنی بر آموزه‌های اسلامی، ادعای «تحقق‌ناپذیری اسلام» را به‌طور جدی نقض کرده است.

اسلام

البته همان‌گونه که فساد یک دولت دموکراتیک، اصل مردم‌سالاری را باطل نمی‌کند و ناکارآمدی یک حکومت، ضرورت حکومت را نفی نمی‌کند، ضعف‌ها و خطا‌های مسئولان جمهوری اسلامی نیز دلیل بطلان اسلام نیست. باید میان «اسلام به‌عنوان یک مکتب الهی و حیات‌بخش» و «عملکرد مسلمانان یا دولت‌های مسلمان» تفکیک قائل شد؛ تفکیکی که در ارزیابی همه مکاتب فکری رعایت می‌شود و درباره اسلام نیز باید رعایت گردد.

جمع‌بندی

اسلام ناب نه یک افسانه دست‌نیافتنی است و نه صرفاً آرمانی که به آینده موکول شده باشد. این اسلام، در منابع اصیل خود، در تجربه تاریخی حکومت نبوی و تمدن اسلامی، و در عصر حاضر در قالب انقلاب اسلامی ایران و جریان گسترده بیداری اسلامی، جبهه مقاومت علیه ظلم و نظام سلطه حضوری عینی و قابل مطالعه دارد. البته هیچ تجربه تاریخی را نمی‌توان معادل کمال مطلق دانست، اما وجود کاستی‌ها، اصل امکان تحقق اسلام را نفی نمی‌کند. ازاین‌رو، راه شناخت اسلام ناب، نه مراجعه به رفتار گروه‌های افراطی یا روایت‌های رسانه‌ای، بلکه مطالعه منصفانه منابع اصیل، سنت معتبر علمی، تجربه تاریخی و آثار تمدنی آن است. حقیقتی که پس از چهارده قرن، همچنان الهام‌بخش میلیون‌ها انسان در سراسر جهان است و همین پویایی و اثرگذاری، علت اصلی استمرار موج گسترده مخالفت‌ها و هجمه‌های فکری و رسانه‌ای علیه آن به شمار می‌آید.

گزارش خطا
ارسال نظر
captcha