تحلیل انتقادی عملکرد و افکار هرمز شریعت: تقاطع تبشیر مسیحی و صهیونیسم مسیحی

تحلیل انتقادی عملکرد و افکار هرمز شریعت: تقاطع تبشیر مسیحی و صهیونیسم مسیحی
هرمز شریعت چهره‌ای است که با در اختیار داشتن شبکه‌ای از رسانه‌های ماهواره‌ای و مجازی و پیوندهای عمیق با نهادهای راست‌گرای آمریکایی، نقش یک کنشگر سیاسی-مذهبی را علیه جمهوری اسلامی ایران ایفا می‌کند. بررسی دقیق مواضع، شبکه‌سازی‌ها و منابع مالی او نشان می‌دهد که وی مهره‌ای دست‌نشانده برای اجرای پروژه‌ای است که به دنبال تغییرات بنیادین در ساختار سیاسی ایران و تبدیل آن به یکی از اقمار منطقه‌ای ایالات متحده و رژیم صهیونیستی است.
کد خبر: ۱۹۰۸۴
سید ابوالقاسم ظریف
نویسنده :
سید ابوالقاسم ظریف

پایگاه خبری تحلیلی فرقه نیوز: در تحلیل تحولات غرب آسیا یکی از پدیده‌های قابل تأمل در این عرصه، ظهور شبکه‌های تبشیرمسیحی است که فراتر از دغدغه‌های تبشیری، کارکردی کاملاً سیاسی پیدا کرده‌اند. «صهیونیسم مسیحی» جریانی است که در دهه‌های اخیر تلاش کرده با بهره‌گیری از مفاهیم مذهبی، سیاست‌های توسعه‌طلبانه و مداخلات امنیتی غرب و رژیم صهیونیستی را در غرب آسیا توجیه کند.

در این منظومه، «هرمز شریعت» (Hormoz Shariat) چهره‌ای است که با در اختیار داشتن شبکه‌ای از رسانه‌های ماهواره‌ای و مجازی و پیوندهای عمیق با نهادهای راست‌گرای آمریکایی، نقش یک کنشگر سیاسی-مذهبی را علیه جمهوری اسلامی ایران ایفا می‌کند. بررسی مواضع، شبکه‌سازی‌ها و منابع مالی او نشان می‌دهد که وی مهره‌ای دست‌نشانده برای اجرای پروژه‌ای است که به دنبال تغییرات در ساختار سیاسی ایران و تبدیل آن به یکی از اقمار منطقه‌ای ایالات متحده و رژیم صهیونیستی است.

 

بخش اول: از ریشه‌های سنتی تا گذار ایدئولوژیک؛ نقش تروما در سیاسی‌شدنِ باورها

برای درک انگیزه‌های هرمز شریعت، خوانش پیشینه هویتی او ضروری است. او متولد سال ۱۹۵۵ میلادی (۱۳۳۴ شمسی) در خانواده‌ای سنتی در تهران است که ریشه‌های مذهبی عمیقی داشته‌اند (پدربزرگ او تولیت مسجد امام در سمنان را بر عهده داشت). شریعت که فارغ‌التحصیل مهندسی برق از دانشگاه صنعتی شریف بود، همزمان با تحولات انقلاب در سال ۱۳۵۷ ایران را به مقصد آمریکا ترک کرد و در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی (USC) تحصیلات خود را تا مقطع دکتری در رشته هوش مصنوعی ادامه داد.

نقطه عطف زندگی او در سال ۱۹۸۰ و با تغییر دین به مسیحیت رقم خورد. اما آنچه این تغییر فردی را به یک رویکرد سیاسی و تقابلی با حاکمیت ایران بدل ساخت، اعدام برادرش (حمید/همراز) به دلیل فعالیت‌های سیاسی و ضدامنیتی در اوایل دهه ۶۰ شمسی بود. شریعت در کتاب خود، «بیداری بزرگ ایران» (Iran’s Great Awakening)، صراحتاً توضیح می‌دهد که این حادثه خانوادگی انگیزه‌ای شد تا او زندگی خود را وقف مبارزه ساختاری با نظام اسلامی کند و هدف‌گذاریِ «تغییر دین یک میلیون مسلمان ایرانی» را به عنوان مأموریت اصلی خود برگزیند!

 

بخش دوم: پیوند با صهیونیسم مسیحی 

آموزه‌هایی که هرمز شریعت تحت عنوان مسیحیت ترویج می‌کند، تطابق چندانی با الهیات سنتی و صلح‌محور ندارد. گفتمان او کاملاً با کلان‌روایت‌های «صهیونیسم مسیحی» در هم آمیخته است. در این دیدگاه، مسائل غرب آسیا از دریچه پیشگویی‌های آخرالزمانی تورات و انجیل تفسیر می‌شوند.

۱. عیلام و تغییر رژیم: یکی از پایه‌های فکری شریعت، تفسیر سیاسی از آیه ۳۸ باب ۴۹ کتاب ارمیا در عهد عتیق است که می‌گوید: «من تخت خود را در عیلام برقرار خواهم ساخت و پادشاه و سرورانش را از آنجا نابود خواهم کرد». او «عیلام» باستانی را با حکومت کنونی ایران یکسان می‌پندارد و استدلال می‌کند که سرنگونی نظام سیاسی ایران یک وعده قطعی و الهی است. این خوانشِ جبرگرایانه و خشن، هرگونه فشار، تحریم و بی‌ثباتی در ایران را به عنوان گامی در راستای تحقق اراده خداوند تطهیر می‌کند.

۲. مأموریتِ تأمین امنیت اسرائیل: شریعت معتقد است یهودیان قوم برگزیده خدا هستند و هرگونه دشمنی با رژیم صهیونیستی ایستادن در برابر خداوند است. او رسالت خود را تغییر نگاه استراتژیک جامعه ایران می‌داند. شریعت در دیدار با جوئل روزنبرگ (استراتژیست و نویسنده مشهور صهیونیست) با استناد به رساله رومیان (باب ۱۱ آیه ۱۱) ادعا می‌کند که ایرانیان در حال دور ریختن نفرت خود از یهودیان هستند و روزی فرا می‌رسد که کشوری که شعار «مرگ بر اسرائیل» می‌داد، به بزرگ‌ترین حامی و متحد اسرائیل در منطقه تبدیل شود. او در یکی از ویدیوهای منتشر شده‌اش، با بی‌اهمیت جلوه دادن جنایات اسرائیل، صراحتاً به مخاطبان ایرانی القا می‌کند که «دشمن ما اسرائیل نیست، دشمن در داخل است».

وی صراحتاً اعلام می‌کند: «یک جنبه مهم از مأموریت ما در سازمان ایران زنده این است: ما خوانده شده‌ایم تا دشمنان اسرائیل را به دوستان آن تبدیل کنیم». او با افتخار به روزنبرگ می‌گوید: «مردمی که پیش‌تر شعار "مرگ بر اسرائیل" می‌دادند، اکنون حامی، مدافع و دوستدار اسرائیل شده‌اند».

این پیوند عمیق اعتقادی با منافع تل‌آویو سبب شده تا جوئل روزنبرگ، لقب «بیلی گراهامِ ایران» را به شریعت اعطا کند. بیلی گراهام، کشیش مشهور آمریکایی، دهه‌ها به عنوان توجیه‌گر مذهبیِ سیاست‌های جنگ‌طلبانه و مداخلات خارجی رؤسای جمهور آمریکا عمل می‌کرد؛ اعطای این لقب به شریعت، نشان‌دهنده نقشی است که اتاق فکرهای آمریکایی-صهیونیستی برای او در نظر گرفته‌اند.

 

بخش سوم: ائتلاف با جریان‌های راست افراطی در واشنگتن

بررسی فعالیت‌های سازمانی شریعت نشان می‌دهد که او یک لابی‌گر فعال در دالان‌های قدرت ایالات متحده است. اوارتباطات گسترده‌ای با محافل نئوکان و راست‌گرایان حزب جمهوری‌خواه برقرار کرده است.

۱. ائتلاف با تونی پرکینز و شورای تحقیقات خانواده (FRC): حضور مکرر شریعت در برنامه‌های تونی پرکینز، از چهره‌های کلیدی در حزب جمهوری‌خواه، گواه روشنی بر ابعاد سیاسی اوست. پرکینز شخصی است که از سیاست‌های تهاجمی نظامی علیه ایران دفاع می‌کند. حضور شریعت در کنار چنین افرادی به معنای تأیید و همراهی با سیاست‌مدارانی است که خواهان محاصره کامل اقتصادی و فشارهای فرساینده بر مردم ایران هستند.

۲. همکاری با مؤسسه Christians Engaged: یکی از مستندترین شواهد از ماهیت سیاسی عملکرد او، مصاحبه‌اش با «بانی پاوندز» (Bunny Pounds)، رئیس سازمان Christians Engaged است. پاوندز فردی است که ۱۶ سال در عرصه سیاست آمریکا فعالیت کرده و هدف سازمانش بسیج کردن مسیحیان با شعار «دعا، رأی و مشارکت سیاسی» برای تسلط بر سیاست‌های داخلی و خارجی آمریکاست.

نکته قابل تأمل در این مصاحبه، جمله‌ای است که در مقدمه بیان می‌شود: "ما اینجا هستیم تا از آزادی در آمریکا محافظت کنیم تا انجیل بتواند به انتهای زمین برسد." حضور شریعت و تأیید این گفتمان، به معنای پذیرش یک رویکرد نواستعماری است؛ رویکردی که توسعه‌طلبی سیاسی-نظامی آمریکا را به عنوان بستر ضروری برای گسترش مسیحیت در جهان تئوریزه می‌کند. در این نگاه، مسیحی‌سازی ایران پروژه‌ای است که باید زیر چتر سلطه کاخ سفید پیش برود.

 

بخش چهارم: ماشین پروپاگاندای شریعت

هرمز شریعت سازمان «خدمات ایران زنده» (Iran Alive Ministries) را در سال ۲۰۰۱ و کانال ماهواره‌ای ۲۴ ساعته «شبکه هفت» را در سال ۲۰۱۲ در دالاس تگزاس تأسیس کرد. او از طریق این رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی، ادعا می‌کند که روزانه ۶ میلیون بیننده در ایران دارد و سریع‌ترین رشد مسیحیت در جهان متعلق به ایران است (با ادعای ثبت بیش از ۱۱۵ هزار مورد تغییر دین و تشکیل شبکه‌ای وسیع از کلیساهای زیرزمینی).

ارائه تصویری به‌شدت تاریک و بحران‌زده از جامعه و حکومت ایران از یک‌سو، و ادعای استقبال معجزه‌آسای ایرانیان از برنامه‌های او از سوی دیگر از دیگر فعالیت‌های رسانه ای او است. شریعت در برنامه‌هایی نظیر مصاحبه با بانی پاوندز و شبکه‌هایی مانند CBN، با تحریک احساسات مخاطبان و سیاستمداران غربی، بودجه‌های کلان و کمک‌های مالی هنگفتی برای توسعه تشکیلات خود جمع‌آوری می‌کند. در واقع، اغراق در بحران‌های ایران به سرمایه‌ای برای بقای سازمان او تبدیل شده است.

 

بخش پنجم: همسویی با جنگ روانی، تحریم‌ها و مداخله خارجی

عملکرد هرمز شریعت در همسویی کامل با سیاست‌هایی دارد که امنیت ملی و حیات اقتصادی شهروندان ایرانی را مستقیماً هدف قرار داده‌اند:

  • دفاع از فشار حداکثری: در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ، شریعت به یکی از حامیان رسانه‌ایِ سیاست «فشار حداکثری» تبدیل شد. او در مصاحبه با رسانه‌های غربی استدلال می‌کرد که فشار اقتصادی باعث می‌شود مردم ایران به مرحله استیصال رسیده و علیه حاکمیت شورش کنند. او رنج ناشی از تحریم‌ها (از جمله کمبود دارو و فشارهای معیشتی) را به عنوان هزینه‌ای ضروری برای «تغییر رژیم» توجیه می‌کرد.
  • استقبال از ترور و تهدیدات نظامی: پس از ترور سردار قاسم سلیمانی، شریعت با حضور در رسانه‌ها (از جمله CBN) صراحتاً این اقدام را مثبت ارزیابی کرد و ادعا نمود که این ترور باعث خوشحالی مردم شده است. او همچنین در پیام‌هایی به دولت وقت آمریکا، خواستار اتخاذ مواضع سرسختانه‌تر و حتی مداخله نظامی برای فلج کردن زیرساخت‌های ایران شد.
  • هدایت و تحریک به آشوب: در جریان ناآرامی‌های داخلی سال‌های۱۳۸۸، ۱۳۹۸، ۱۴۰۱و ۱۴۰۴ و جنگ‌های تحمیلی دوم و سوم شبکه‌های وابسته به شریعت رویکردی کاملاً تحریکی پیش گرفتند. او در ویدیوهای متعددی از مخاطبان خود می‌خواست تا به آشوب‌های خیابانی در ایران بپیوندند و صراحتاً اعلام می‌کرد که «دولت ایران با مسائلی روبه‌روست که نمی‌تواند حل کند و تغییر و تحول در ایران انجام خواهد شد». او با استفاده از ادبیات مذهبی، شورش و ایجاد بی‌ثباتی را یک مأموریت الهی برای پیروانش تصویر می‌کرد.

 

بخش ششم: دشمنی شریعت با اسلام و شبهه‌افکنی علیه اعتقادات اسلامی

بررسی مستند فعالیت‌های وی نشان می‌دهد که او به دنبال ایجاد گسست هویتی در ایرانیان از طریق هجمه به مبانی اسلام و قرآن است. وی با استفاده از تریبون‌های ماهواره‌ای و لابی‌های صهیونیستی، الهیاتی انحرافی را ترویج می‌کند که هدف نهایی آن فروپاشی درونی هویت اسلامی ایران و جایگزینی آن با یک مسیحیت سیاسی افراطی و هم‌پیمان با اسرائیل است.

در ادامه، جزئیات و مستندات دشمنی وی با اسلام و شبهه‌افکنی‌های او در پنج محور کلیدی تحلیل می‌شود:

۱. حمله به ساحت الوهیت: معرفی «الله» به عنوان بت و «خدای دروغین»

شریعت در یکی از رادیکال‌ترین مواضع خود، به طور مستقیم به توحید و مفهوم خدا در اسلام حمله می‌کند. او صراحتاً در برنامه‌های خود مدعی است که خدای قرآن و خدای کتاب مقدس دو موجود کاملاً متفاوت هستند و یکی از آن‌ها لزوماً «خدایی دروغین» است.

وی با وقاحت تمام اظهار می‌دارد: «اتفاقاً "الله" نام یک بت بود ». او با این ادعای موهوم تلاش می‌کند تا ریشه‌های الهی اسلام را زیر سؤال برده و به مخاطب القا کند که مسلمانان در واقع در حال پرستش یک مفهوم بت‌پرستانه هستند. وی مدعی است که «خدای اسلام محبت نیست و صمیمی نیست» و از این طریق سعی در جذب نوکیشان دارد.

۲. توصیف اسلام به عنوان «آیین مرگ و ترس»

شریعت برای ایجاد نفرت نسبت به هویت اسلامی، اسلام را با مفاهیمی چون «مرگ»، «ترس» و «اسارت» گره می‌زند. او در تحلیل‌های خود، روح حاکم بر دین اسلام را یک «روح شیطانی» معرفی می‌کند تا مقاومت مذهبی مردم ایران را در هم بشکند.

او در مصاحبه با شبکه CBN مدعی می‌شود: «در اسلام آن‌ها مرگ را جشن می‌گیرند و این یک روحِ مرگ است... ما باید علیه این روح مرگ دعا کنیم».

وی همچنین اسلام را دینی مبتنی بر ارعاب توصیف کرده و می‌گوید: «مسلمانان می‌ترسند... حتی در ذهنشان هم جرئت نمی‌کنند اسلام را زیر سؤال ببرند چون فکر می‌کنند الله ذهن آن‌ها را می‌خواند و آن‌ها را مجازات خواهد کرد. این یک روحِ ترس است».

۳. شبهه‌افکنی در مفاهیم جهاد، شهادت و رستگاری

شریعت با تحریف مفاهیم عمیق اسلامی همچون شهادت، آن‌ها را به عنوان ابزارهای خشونت‌طلبی بازنمایی می‌کند. او مدعی است که الهیات اسلامی هیچ تضمینی برای رستگاری ندارد مگر از طریق کشتن و کشته شدن.

او مدعی است: «هیچ تضمینی برای رستگاری در اسلام وجود ندارد مگر یک راه؛ اگر بکشید و اگر در راه اسلام بمیرید... این تمامِ انگیزه است».

وی با پیوند زدن مغرضانه این باورها به مسائل سیاسی روز، ادعا می‌کند که اعتقاد به ظهور امام زمان (عج) و مهدویت، موتور محرک خشونت و حتی توجیهی برای استفاده از بمب اتمی در نگاه شیعی است. وی با این شبهات، تلاش می‌کند چهره‌ای ترسناک و ضدبشری از معتقدات مهدوی ارائه دهد.

۴. تحریف قرآن و نفی اصالت وحی

شریعت در برنامه‌های آموزشی خود مانند «درس‌های زندگی»، با مقایسه‌های سطحی و جهت‌دار میان قرآن و انجیل، به دنبال القای نقص در کتاب آسمانی مسلمانان است. محتواهایی تولید می‌کند که به طور هدفمند شک و تردید را در دل جوانان نسبت به کلام‌الله مجید ایجاد کند.

او مدعی است که پس از مطالعه قرآن، در آن هیچ راهی برای ارتباط با خدا نیافته است: «من قرآن را مطالعه کردم... و گفتم اینجا چیز زیادی نیست؛ خدا کجاست؟ چگونه با او رابطه برقرار کنم؟».

وی به صراحت ادعا می‌کند که اسلام در ایران «بزرگ‌ترین شکست تاریخ خود را تجربه کرده است» و ایرانیان آگاهانه اسلام را رد کرده‌اند. این ادعاهای اغراق‌آمیز بخشی از پروژه «جنگ روانی» او برای عادی‌سازی ارتداد در جامعه است.

۵. شیطان‌سازی از روحانیت و نهادهای مذهبی

شریعت با استفاده از ادبیاتی تهاجم‌آمیز، روحانیون اسلامی را «نمایندگان شیطان» و عاملان تیره‌روزی مردم معرفی می‌کند. او از هر فرصتی برای تمسخر و تحقیر رهبران مذهبی استفاده کرده و آن‌ها را با «فریسیان» (ریاکاران) در تاریخ مسیحیت مقایسه می‌کند.

وی می‌گوید: «خدا مثل این آخوندها نیست که بگه شما بکنید و من نمی‌کنم... خدایی که در اسلام به من معرفی کردند، اخلاقیات من از اون بهتره!».

او با ایجاد دوقطبی‌های کاذب، ادعا می‌کند که مسیحیت دین «محبت» و اسلام دین «نفرت و لعن» است و مدعی می‌شود که روحانیون در مساجد مدام در حال «لعن کردن» دیگران هستند.

 

منابع:

گزارش خطا
ارسال نظر
captcha