متجاوز کجای این روایت است؟ تأملی بر سخنان ملکیان در برنامه نان و آب
پایگاه خبری تحلیلی فرقه نیوز: در یکی از قسمتهای برنامه «نان و آب» با عنوان «آیا دوست داشتن دلیل کافی برای برحق بودن است؟»، مصطفی ملکیان تلاش میکند با مثالهایی از مادر، فرزند و وطن نشان دهد که علاقه نباید به داوری معرفتی و باور به حقانیت تبدیل شود. او هشدار میدهد که چون ایران را دوست داریم، نباید آن را بهترین، شجاعترین یا برترین کشور جهان بدانیم. این سخن در ظاهر دعوت به عقلانیت و پرهیز از تعصب است؛ اما وقتی در بستر واقعیات امروز و در شرایطی که ایران هدف تهدید و تجاوز قرار گرفته مطرح میشود، پرسش مهمی را پیش میکشد: چرا در این روایت، خطر وطندوستی برجسته میشود، اما جای متجاوز و وظیفه اخلاقی در برابر تجاوز تقریباً خالی است؟ آیا نقد تعصب ملی، بدون تعیین تکلیف با ظلم و تجاوز، خود به نوعی یکسویهنگری اخلاقی تبدیل نمیشود؟!
محبت همیشه به معنای برتر دانستن نیست
اشکال اصلی استدلال ملکیان آن است که میان «دوست داشتن» و «برتر دانستن» تلازم برقرار میکند؛ در حالی که چنین تلازمی وجود ندارد.
یک مسلمان بارها در زیارتها و دعاها خطاب به اهلبیت(علیهمالسلام) میگوید: «بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی»؛ یعنی پدر و مادرم فدای شما. آیا این جمله به معنای آن است که او مادر خود را کمتر از دیگران دوست دارد؟ قطعاً نه.
انسان میتواند مادرش را عمیقاً دوست داشته باشد و در عین حال برای شخصیتهای دیگری نیز احترام و محبتی ویژه قائل باشد. همانگونه که میتواند وطن خود را دوست داشته باشد بیآنکه ادعا کند همه مردم دنیا باید آن را برترین کشور جهان بدانند.
بنابراین از علاقه داشتن، لزوماً توهم برتری زاده نمیشود.
مثال فرزند و دعوا؛ اما مهاجم کجاست؟!
ملکیان میگوید اگر فرزندم در کوچه دعوا کرد، نباید صرفاً چون فرزند من است از او حمایت کنم، بلکه باید ببینم چه کسی مظلوم است.[1]
این مثال در جای خود درست است؛ اما یک بخش مهم ماجرا را حذف میکند.
فرض کنیم فرزند شما در کوچه ایستاده و ناگهان فردی به او حمله کرده است. آیا در اینجا نخستین وظیفه شما این است که فرزندتان را به خاطر فرزند بودن سرزنش کنید؟ یا ابتدا باید جلوی مهاجم بایستید؟
مشکل سخن ملکیان این است که در مثالهای او همیشه از خطر جانبداری سخن گفته میشود، اما سخنی از مهاجم و متجاوز به میان نمیآید. گویی مهمترین خطر، محبت مردم به کشورشان است، نه تجاوز به آن کشور.
وطندوستی با تعصب فرق دارد
هیچ انسان عاقلی نمیگوید چون ایرانی هستم، هر کاری که یک ایرانی انجام دهد درست است. همانطور که هیچ پدر عاقلی نمیگوید چون این فرد فرزند من است، پس همیشه حق با اوست.
اما از این گزاره درست نمیتوان نتیجه گرفت که دفاع از وطن در برابر تجاوز نیز نوعی تعصب است.
اگر خانهای مورد حمله قرار بگیرد، دفاع از خانه تعصب نیست. اگر کشوری مورد تجاوز قرار بگیرد، دفاع از کشور نیز الزاماً ناشی از احساسات کور نیست. این دفاع میتواند دقیقاً بر پایه عدالت و حمایت از مظلوم باشد.
مسئله امروز ایران چیست؟
امروز مسئله اصلی این نیست که عدهای شعار «هنر نزد ایرانیان است و بس» میدهند یا نه. مسئله اصلی این است که آیا در برابر تهدید، تحریم، حمله و تجاوز، باید کنار مردم ایستاد یا نه.
اگر قرار است معیار، دفاع از مظلوم باشد، نخست باید روشن کرد مظلوم کیست و متجاوز کدام است. اما هنگامی که تمام تمرکز بر نقد احساسات وطندوستانه قرار میگیرد و سخنی از متجاوز گفته نمیشود، این پرسش به وجود میآید که چرا حساسیت اخلاقی فقط یک طرف ماجرا را میبیند.
جمعبندی
هیچکس منکر این نیست که علاقه شخصی نباید جای حقیقت را بگیرد. اما همانقدر که تعصب خطرناک است، بیتفاوتی نسبت به ظلم نیز خطرناک است. انسان میتواند وطن خود را دوست داشته باشد، به آن افتخار کند و در عین حال واقعبین و منصف باقی بماند. مشکل از آنجا آغاز میشود که به نام مبارزه با تعصب، اصل دفاع از وطن و حساسیت نسبت به تجاوز به حاشیه رانده شود؛ تا جایی که متجاوز از صحنه حذف شود و تنها کسانی که از خانه خود دفاع میکنند مورد سرزنش قرار گیرند.
پینوشت