بهائیان با ایران چه کردند؟
پایگاه خبری تحلیلی فرقه نیوز: بحث درباره نقش و کارنامه بابیان و بهائیان در تاریخ ایران، همواره با روایتهای پرچالشی همراه بوده است. مجموعهای از خاطرات، اسناد و پژوهشهای تاریخی، به رفتار و عملکرد پیروان این جریان پرداخته و آن را دارای تأثیرات زیانبار در حوزههای گوناگون فرهنگی، اجتماعی و امنیتی معرفی میکند. این یادداشت، نگاه اجمالی به برخی از این ادعاها بر اساس منابع مطرحشده ارائه میدهد.
سرقت میراث باستانی ایرانیان
بر اساس روایت فضلالله صبحی مهتدی، برخی از فعالان بهائی در دوره قاجار و پهلوی به خرید ارزان یا سرقت آثار تاریخی و اشیای باستانی میپرداختند؛ تا آنجا که حتی برخی از اشیای وقفی مانند درِ بقعه بیبی زبیده نیز شبانه جدا و منتقل شده است.
وی در کتاب خاطرات انحطاط وسقوط صفحه ۴۳۴ اینگونه میگوید:
«.. خوب به یادم هست که از روزگار پیش یکی دو نفر از جهودان بهایی با یکدیگر همدست شدند و به راه افتادند و در هر جا که نشانهای از روزگار باستانی بود یا میدزدیدند یا به بهای ارزان میخریدند. یکی در میان آنها بود که کار نخستش درزی گری (خیاط) بود و در خیابان لاله زار دکان داشت... این مرد چنان در این کار بی باک شد که روزی در بی بی زبیده (نام امام زاده) دَری دید که از چند سال پیش بود، شبانه در را کَند... در آن روزها که من دبیر عبدالبهاء بودم او از راه حیفا و فلسطین، به پاریس رفت و در حیفا به پیشگاه عبدالبهاء بار یافت...!»
تصرف در میراث ادبی ایرانیان
محمد محیط طباطبایی، ادیب و پژوهشگر، شعر مشهور «گر به تو افتد نظرم...» را متعلق به شاعری گمنام به نام طاهر کاشانی میداند و در ماهنامه گوهر، سال پنجم، شماره هشتم، آبان ۵۶ بر این باور است که نسبتدادن آن به طاهره قرهالعین، که توسط بهائیان صورت گرفته است نوعی سرقت ادبی و مصادره فرهنگی است.
سرقت اموال ایرانیان
عبدالحسین آیتی از چهرههای شناخته شده بهائیت در «کشفالحیل» نقل میکند که حتی در سطوح بالای رهبری بهائیت نیز اقداماتی مانند دستبرد به اموال افراد، از جمله جعبه جواهر حاج شعبان و کمربند قیمتی یک تاجر ایرانی در استانبول، گزارش شده است.
او در کشف الحیل صفحه ۲۲۱ اینگونه نقل میکند: «بهاءلله پسرش عباس افندی را به سرقت جعبه جواهر حاج شعبان راهنمایی کرد و در استانبول کمربند قیمتی از حجره یک تاجر ایرانی به سرقت برد!»
اضمحلال فرهنگی ایرانیان
صبحی مهتدی معتقد است بهائیان از نخستین گروههایی بودند که در دوران مشروطه کشف حجاب و اختلاط آزاد زن و مرد را تبلیغ کردند؛ حرکتی که سالها بعد بهصورت رسمی از سوی رضاشاه اجرا شد و یکی از ضربههای فرهنگی به ساختار جامعه ایران بهشمار میرفت.
وی در کتاب خاطراتش صفحه ۳۹ مینویسد: «بهائیان در ایران، اولین فرقهای بودند که زمزمههای کشف حجاب و اختلاط بیمانع زنان و مردان بیگانه را تحت عنوان "حریت نساء" مطرح ساختند. در دوران مشروطه فرمانی از عبدالبهاء صادر شد که زنان بهائی را از به کار بردن حجاب باز میداشت و آنچه توسط رضاشاه به زور اجرا شد بدون سابقه نبوده است؛ زیرا بهائیان در عصر مشروطه اولین گامهای آن را برداشته بودند.»
نقش در تنشهای امنیتی و خونین در ایران
در منابع متعددی که به تاریخ ایران در دوران قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی اشاره کردهاند، کارنامه بابیان و بهائیان مملو از شورشها و درگیریهای خونین معرفی شده: از نِیریز و زنجان و قلعه طبرسی گرفته تا سوءقصد به ناصرالدین شاه، نقش در قتل امیرکبیر، مشارکت در شهادت شیخ فضلالله نوری و سیدعبدالله بهبهانی، و حوادث خونین یزد و شیراز. در این وقایع خونین، بهائیت نه به عنوان یک گروه فکری، بلکه نیروی برهمزننده امنیت عمومی ایران به شمار میآید.
خدشه به استقلال و آزادی کشور
از سخنان عبدالبهاء دومین رهبر بهائیان درباره بهرهبرداری آمریکا از منابع زیرزمینی ایران تا ارتباط با قدرتهای استعماری، رویکرد این فرقه در کمک به نفوذ بیگانگان در مقدرات کشور ایران به خوبی استفاده میشود.
عبدالبهاء در ۲۰ مارس ۱۹۱۲ در «کانکراس واشنگتن» درباره تاریخ ارتباط شرق و غرب و ارتباط ایران و آمریکا سخنرانی میکرد چنین گفت: «این مجلس را دلیل بر این میگیرم که ممکن است ملت شرق و غرب متحد شوند و ارتباط تام به میان ایران و آمریکا حاصل گردد. زیرا برای تَرَقیات مادیه ایران بهتر از ارتباط با آمریکاییان نمیشود و هم از برای تجارت و منفعت ملت آمریکا مملکتی بهتر از ایران نه»
در پایان آنچه در منابع مختلف تاریخی و خاطرات چهرههای آگاه از درون بهائیت نقل شده، تصویری شفاف از خیانتهای بهائیت ارائه میدهد؛ تصویری که در آن مجموعهای از رفتارهای مناقشهبرانگیز فرهنگی، اقتصادی، امنیتی و سیاسی وجود دارد.
این یادداشت تنها مرور کوتاهی بر این روایتهاست و بررسی کامل و جامع این موضوع، نیازمند پژوهشهای گستردهتر میباشد.